مىشود يك كيف نفسانى است و آن گاه از ماهيت تجريد شده و يك حيثيت وجودى عامّ و گسترده اى مىگردد كه مىتوان آن را براى واجب تعالى به صورت يك صفت ذاتى كه عين ذات اوست ، اثبات نمود - نادرست است . زيرا ما اگر چه بپذيريم برخى از مصاديق علم ( علم حصولى ) كيف نفسانى است ، امّا برخى ديگر از مصاديق آن ( علم حضورى ) جوهر و يا چيز ديگرى است [ ، بسته به آن كه معلوم به علم حضورى چه باشد . ]
در جاى خود به اثبات رسيد : مفهومى كه بر بيش از يك مقوله صدق مىكند ، يك وصف وجودى است كه در هيچ مقولهاى مندرج نمىگردد و [ نمى توان آن را يك مفهوم ماهوى به شمار آورد ، بلكه ] مفهومى است كه از وجود ، از آن جهت كه وجود مىباشد ، و گرفته شده است . بنابراين ، علم يك معناى عام و فراگيرى دارد كه با تحليل عقلى مىتوان بدان راه يافت و آن عبارت است از : « حضور شىء براى شىء » .
[ 10 ]
اراده به عنوان يك صفت فعلى
اشكال :
اگر براى اراده معنايى جز كيفيت نفسانى نمىشناسيد ، پس چگونه است كه آن را از مقام و مرتبهء فعل انتزاع مىكنيد [ و اگر چه آن را صفت ذات نمىدانيد ، امّا به عنوان صفت فعل مىپذيريد ، ] در حالى كه در مقام فعل نيز كيفيت نفسانى در كار نيست [ و اگر هم باشد ، اراده از مقام فعل به لحاظ كيفيت نفسانىاى كه آن جا است ، انتزاع نمىشود . ] اين خود شاهدى است بر اين كه اراده معنايى گستردهتر از كيفيت نفسانى دارد و نشان مىدهد كه اراده نيز ، مانند علم ، يك صفت وجودى است ، [ نه مفهومى ماهوى ] .
پاسخ :
هنگام اطلاق و استعمال يك لفظ ، همان گونه كه گاهى معناى حقيقى آن قصد مىشود ، گاهى نيز ارباب توسّع [ و گسترش در معناى حقيقى ] لوازم معناى حقيقى و آثار مترتب بر آن اراده مىشود . و - چنان كه در بحثهاى پيشين روشن