[ 5 ]
اراده مقوّم قدرت نبوده و از صفات ذاتى واجب تعالى نيست
اشكال :
راهى كه شما براى اثبات قدرت واجب تعالى پيموديد ، مشتمل بر اثبات اراده - از آن جهت كه اراده است - براى واجب تعالى نيست ، حال آن كه بنابر تعريفى كه حكما براى قدرت ذكر كردهاند ، اراده يك صفت ذاتى براى واجب تعالى است كه مقوّم قدرت مىباشد . چه ايشان گفتهاند : « قدرت يعنى آن كه شىء به گونهاى باشد كه اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد » . تنها چيزى كه در اين جا بايد تذكر داده شود اين كه حكما ارادهء واجب تعالى را همان علم به نظام اصلح دانستهاند . « 1 »
پاسخ :
آن چه حكما در معناى قدرت آوردهاند ، به همان تعريفى كه ما براى قدرت ذكر كرديم و مشتمل بر قيود سه گانهء مبدأ بودن ، علم و اختيار بود ، باز مىگردد [ ؛ يعنى تعريف حكما مشتمل بر اراده نيست ، بلكه اختيار فاعل در فعل را مقوّم قدرت به شمار مىآورد لذا هيچ ناسازگارى ميان سخن ما و تعريف حكما وجود ندارد . ] و آن چه ايشان در بيان معناى قدرت واجب تعالى آوردهاند ، صحيح و پذيرفتنى است . البته ايشان علم واجب تعالى را مصداق ارادهء او دانستهاند ، در حالى كه اثبات اين امر دشوار است و بيشتر به يك نام گذارى و جعل اصطلاح مىماند [ تا يك بحث علمى و برهان بردار . چرا كه مفهوم اراده و علم كاملًا مغاير يك ديگر است و به هيچ وجه نمىتوان آن دو را يكى دانست . ]
[ 6 ]
اشكال :
وجود واحد [ يعنى وجود يك حقيقت واحد ] مىتواند به تناسب اطوار وجودى گوناگون خود ، ماهيات مختلف و مراتب متفاوتى داشته باشد . [ مثلًا
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در اين باره مىگويد : « و امّا ارادة اللَّه ، فعند الحكماء هو عبارة عن علمه بنظام العالم على الوجه الاتمّ الاكمل . فان هذا العلم ، من حيث انّه كافٍ فى وجود النظام الاتمّ و مرجحٌ لطرف وجودها على عدمها ، ارادةٌ . والعلم فينا ايضاً اذا تأكد يصير سبباً للوجود الخارجى ، كالماشى على شاهق جدار ضيّق العرض اذا غلبه توهّم السقوط يصير سبباً لسقوطه . و من هذا القبيل تأثير بعض النفوس بالهمة و العين الذى علم تأثيره بالتجارب و اخبار المخبر الصادق ، فلايستعبد أن يكون العلم الازلى سبباً لوجود الكائنات » . ( اسفار ، ج 4 ، ص 114 )