علم اگر چه يك حقيقت واحدى است و تعريف خاصى بر همهء مصاديق آن منطبق مىگردد ، چنين نيست كه همهء مصاديق آن ، يك ماهيت خاص داشته باشد ، بلكه برخى از آنها جوهر و برخى عرض و برخى نه جوهر و نه عرض ، بلكه وجود صرف و واجب مىباشد . ] فى المثل علمى كه هر يك از ما به اشياى بيرون از خود داريم ، يك كيف نفسانى است و علمى كه هر يك از ما به نفس خودش دارد [ ، عين نفس او مىباشد و در نتيجه ] يك جوهر نفسانى است و علم عقل [ / جوهر مجرد تام ] به ذاتش [ عين اوست و در نتيجه ] يك جوهر عقلى مىباشد . از طرفى علم واجب به ذاتش واجب بالذات است ، امّا علم ممكن به ذاتش ممكن بالذات مىباشد . [ در همهء اين موارد ، تعريف علم كه : « حضور شىء براى شىء » است ، صادق مىباشد . ] بنابراين ، صرف اين كه ارادهاى كه در ما تحقق دارد يك كيف نفسانى است ، مانع از آن نيست كه ارادهء واجب نسبت به فعلش همان علم ذاتى او [ به نظام اصلح ] باشد .
[ 7 ] [ تا اين جا دانسته شد كه هيچ مانعى براى اتصاف واجب تعالى به « اراده » وجود ندارد . اكنون برهانى اقامه مىكنيم كه اتصاف واجب تعالى به اراده را اثبات مىكند و نيز روشن مىسازد كه ارادهء واجب تعالى چيزى نيست جز همان علم او به نظام اصلح اين برهان از سه مقدمه تشكيل مىشود : ]
1 - مسلم و قطعى است كه فاعل مختار افعال خود را با اراده و مشيت انجام مىدهد . [ چون اگر فعلى بدون اراده و مشيت فاعل از او صادر شود ، فاعل مجبور و ملزم بر انجام آن خواهد بود و نه صاحب اختيار . ]
2 - واجب تعالى يك فاعل مختار است . بنابراين ، فعل خود را با اراده انجام مىدهد . [ تا اين جا اراده به عنوان يك صفت ذاتى براى واجب تعالى به اثبات رسيد . ]
3 - ارادهاى كه در ما وجود دارد يك كيف نفسانى است و لذا نمىتواند در ذات واجب تعالى مصداق داشته باشد . در آن ذات متعالى چيزى [ كه بتوان مصداق ارادهاش دانست ] نيست ، جز علم و اختيار كه لازمهء علم مىباشد . بنابراين ، علم
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٠