افزون بر آن كه : در جايى كه مراد [ / متعلق اراده ] امرى حادث و تغييرناپذير باشد ، حدوث اراده [ اگرچه تقدّم بالطبع بر آن دارد ، امّا ] هم زمان با حدوث مراد بوده ، پيش از آن موجود نيست و پس از آن باقى نمىماند ؛ از اين رو ، اتصاف واجب تعالى به اراده [ در چنين مواردى ] مستلزم حدوث تغيير در ذات او خواهد بود و اين محال است .
تعريف قدرت : از آن چه گذشت به دست مىآيد كه اگر نقصها و امور عدمى را [ كه در برخى مصاديق امكانى قدرت ملازم با آن است ] از قدرت حذف كنيم [ و لبّ و لباب آن را در نظر بگيريم ] ، بايد بگوييم : « قدرت عبارت است از آن كه شىء از روى آگاهى به خير بودن فعل و داشتن اختيار در برگزيدن آن ، مبدأ فاعلى براى آن باشد . » [ بنابراين ، عناصر مقوّم حقيقت قدرت عبارت است از : 1 - مبدئيت براى فعل . 2 - علم به خير بودن آن فعل براى فاعل . 3 - اختيار . ]
برهان دوم بر قدرت واجب تعالى
[ واجب تعالى هر سه امرى را كه مقوّم قدرت و سازندهء حقيقت آن مىباشد ، به نحو اعلى و اتم و بالذات دارا مىباشد . توضيح اين كه : ] واجب تعالى اوّلًا : ذاتاً مبدأ فاعلى براى همهء موجودات است [ ، زيرا همهء موجودات به او منتهى مىشوند و هستى خويش را از او دريافت مىكنند . ] ثانياً : ذاتاً علم به نظام اصلح و احسن در اشيا دارد . و ثالثاً : ذاتاً در فعل خود صاحب اختيار است زيرا مؤثرى غير از او نيست تا در او اثر گذارد [ و او بر انجام كارى اجبار و الزام نمايد و يا از انجام كارى بازش دارد ؛ چه غير از او هر چه هست فعل او و اثر اوست و اثر را هرگز نرسد كه در مؤثر خويش تأثير كند . ] بنابراين ، واجب تعالى ذاتاً قادر است [ و قدرت ، عين ذات اوست ، چه ، مقدمات قدرت جملگى عين ذات او مىباشد . ]
استدلال فوق در مورد عقول مجرد نيز جارى مىگردد [ و اثبات مىكند كه هر يك از آنها قادرند و قدرت عين ذاتشان مىباشد . ]