تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كار را بر وى تحميل كند . بنابراين ، قدرت با اجبار جمع نمىشود و جايى كه اجبار در كار است زمينه‌اى براى قدرت باقى نمىماند و قادر هميشه در فعل خود صاحب اختيار مىباشد ؛ يعنى اوست كه به فعل خود تعيّن مىدهد و چگونگى آن را مشخص مىسازد و ديگران نقشى در اين باره ندارند . [ 3 ]

امورى كه با قدرت حيوان ملازم است

پس از آن كه فاعل دانست كه فعل خاصى براى او خير است [ و كمالى را در وى به وجود مىآورد ، ] نسبت به آن فعل شوق پيدا مىكند ، زيرا خير هميشه محبوب است و در صورتى كه فاعل فاقد آن باشد بدان شايق مىگردد . [ از اين جا دانسته مىشود كه خير ، خواه موجود باشد و خواه مفقود ، متعلق حبّ فاعل بوده و محبوب وى مىباشد ، امّا تنها در صورتى متعلق شوق واقع مىشود كه فاعل فاقد آن باشد . پس ميان متعلّق حبّ و شوق رابطهء اعم و اخص مطلق برقرار است . شوق همان جلب شدن و كشيده شدن نفس به سوى يك شىء است . ] و اين « شوق » يك كيفيت نفسانى است [ كه در پى علم به خير بودن يك شىء حاصل مىگردد ] و مسلماً امرى مغاير با آن علم پيشين است . به دنبال شوق ، اراده حادث مىشود . اراده نيز يك كيفيت نفسانى جداگانه است و نبايد آن را با علم به خير بودن و شوق به آن چه خير است ، يكى دانست . « 1 » با حدوث اراده فعل نيز حادث مىگردد و عضلات به واسطهء قوهء عامل [ / نيروى كارگزار ] كه در عضلات بدن پخش است ، به حركت درمى آيد . [ 4 ] اينها قيدهايى است كه از بررسى قدرتى كه در ما وجود دارد ، به دست مىآيد ؛ يعنى مبدأ و مصدر بودن براى فعل ، علم به خير بودن فعل براى فاعل به گونه‌اى كه
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر در اين باره ر . ك : فصل پانزده از مرحلهء ششم ، ج 1 ، ص 398 - 394
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى