انسان ، مثلًا نسبت به افعال طبيعىِ مربوط به بدنش [ هم چون حركت قلب و اعمال دستگاه گوارشى ] قدرت نيست ؛ اگر چه انسان از آن آگاه باشد . قدرت تنها در مورد فعلى به كار مىرود كه فاعل بداند آن فعل براى او ، از آن جهت كه اين فاعل [ / فاعل آن فعل ] است ، « 1 » خير مىباشد ؛ به اين صورت كه آن فعل را تصور كرده تصديق كند كه آن فعل براى او ، از آن رو كه فاعل آن فعل است ، خير مىباشد .
[ 2 ] علم به خير بودن يك فعل براى فاعل تنها در جايى است كه آن فعل [ لااقل در نظر فاعل « 2 » ] كمال براى او باشد ، كه در نتيجه اقتضاى انجام آن در خود فاعل نهفته خواهد بود . زيرا خير هر نوعى در واقع همان كمالى است كه بر آن نوع مترتب مىگردد و طبيعت نوعىِ شىء ، مبدأ صدورِ كمالات آن نوع مىباشد و اقتضاى آن كمالات در ذاتش نهفته است . و اگر فرض شود كه فاعل مىداند فلان فعل براى او خير بوده و كمالى است كه اقتضايش در ذاتش نهفته است ، فاعل خود به خود به سوى آن فعل برانگيخته مىشود ، « 3 » نه آن كه يك نيروى بيرونى او را بر انجام آن كار ملزم سازد و
هامش
( 1 ) . در مورد قيد : « از آن جهت كه اين فاعل است » در عبارت مؤلف قدس سره سه احتمال وجود دارد : احتمال اوّل اين كه : فعل نسبت به همان قوهء محرك بر آن خير باشد ، اگر چه نسبت به قواى ديگر و نيز براى فاعل من حيث المجموع شرّ باشد و يا شرّش بيش از خيرش باشد .
احتمال دوّم اين كه : فاعل در همان مرتبه كه فاعل است چنين علمى به فعل داشته باشد ، نه مانند انسان نسبت به افعال طبيعى و بدنىاش ، كه اگر چه به آنها علم دارد ، امّا اين علم مربوط به مرتبه تجرّد انسان است ، در حالى كه فعل مربوط به مرتبهء طبيعىِ وى مىباشد . پس انسان در آن مرتبه كه فاعل افعال طبيعى و بدنى است ، عالم به آن نمىباشد ، لذا قدرت در اين موارد اطلاق نمىشود .
احتمال سوم اين كه : فاعل بداند كه اين فعل براى او خير است در صورتى كه خودش آن را انجام دهد . پس صرف اين كه كسى بداند يك فعل ، اگر از فاعل ديگرى صادر شود ، براى او خير است ، كفايت نمىكند .
ميزان قوّت احتمالات سه گانه نزد نگارنده به ترتيب ذكر آنها است
( 2 ) . اين قيد را براى آن افزوديم كه « علم به خير بودن » ممكن است جهل مركب باشد ؛ يعنى فاعل آن چه را خيرنيست خير بپندارد . در چنين موردى آن فعل ، كمال براى آن فاعل نيست ، اما به زعم فاعل ، كمال براى او خواهد بود و همين اندازه براى اقدام به انجام آن كفايت مىكند
( 3 ) . و اين همان اختيار است كه شرط قدرت مىباشد ، زيرا اختيار چيزى جز اين نيست كه حركت به سوى فعلناشى از علم به خير بودن آن فعل براى فاعل باشد