هستىِ موجود امكانى اگر با نظر به خودش لحاظ شود « وجود » خواهد بود و اگر با نظر به غير خودش [ يعنى آن چه وجودش را از او دريافت كرده ] لحاظ شود ، ايجاد از ناحيهء غير است و بر آن غير ، واژهء « مُوجِد » صدق خواهد كرد . همچنين هستىِ آن موجود امكانى به يك اعتبار ، ابداع « 1 » و به اعتبار ديگر ، خلق و به اعتبار سوم ، صنع و به اعتبار چهارم ، نعمت و به اعتبار پنجم رحمت مىباشد ؛ در نتيجه به وجود آورندهء آن ، مُبدع ، خالق ، صانع ، منعم و رحيم خواهد بود .
[ 3 ] از سوى ديگر ، آن چه واجب تعالى به وجود آورده است ، اگر وجودش داراى بقا و استمرارى هر چند اندك باشد ، در كنار او چيزى وجود خواهد داشت كه زمينهء بقايش را فراهم مىسازد و كمبودها و نيازهاى آن را بر طرف مىكند . اين چيز ، اگر خودش لحاظ شود ، مفهوم « رزق » از آن انتزاع مىگردد و اگر از آن جهت كه خود استوار نيست و قائم به غير ( علت به وجود آورنده ) مىباشد ، لحاظ گردد ، بر آن غير مفهوم « رازق » صدق خواهد كرد . همچنين بر « رزق » مفاهيم گوناگونى از قبيل : عطيه ، نعمت ، موهبت ، جود و كَرَم ، با لحاظها و اعتبارهاى مختلف ، صدق مىكند و بر « رازق » نيز مفاهيمى چون معطى ، مُنعم ، وهّاب ، جواد ، كريم و مانند آن صدق خواهد كرد . ساير صفات فعلى ، كه بر حسب تنوع جهات كمال در وجود ، تنوع و كثرت مىيابد ، بر همين نحو است .
[ 4 ]
نحوهء صدق صفات فعلى بر ذات واجب تعالى
صفات فعلى ، از آن جهت كه امورى حادث و متأخر از ذات واجب است ، بر ذات واجب حقيقتاً صدق نمىكنند ، چرا كه اين امر مستلزم وقوع تغيير در ذات واجب
هامش
( 1 ) . ابداع به ايجادى گفته مىشود كه نمونهاى نداشته و كاملًا تازه مىباشد . در لسان العرب آمده است : « ابدعتالشىء : اخترعته لاعلى مثال » . و در مجمع البحرين آمده است : « البديع من اسمائه تعالى ، و هو الذى فطر الخلق مبدعاً لاعلى مثال سبق »