تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
« اضافه » و لحاظ رابطه بين واجب و خلق است ؛ اضافه‌اى كه قائم به طرفين مىباشد و با نفى يكى از طرفين ، موردى نخواهد داشت . نكتهء ديگرى كه شايان توجه است اين كه : هر يك از الفاظ صفات فعل دوگونه مىتواند استعمال شود : 1 - اين كه مراد از آن ، قدرت بر آن فعل باشد ؛ مثلًا مقصود از « خالق » ، قادر بر خلق و مقصود از « رازق » ، قادر بر رزق باشد . در اين صورت هر يك از اين صفات ، صفت ذاتى خواهد بود ، زيرا قدرت ، به معناى عامش ، از صفات ذاتى است . « 1 » 2 - اين كه مقصود از آن ، ايجاد آن فعل باشد ؛ مثلًا مقصود از « خالق » ، ايجاد كنندهء خلق و مقصود از رازق ، به وجود آورندهء رزق باشد . در اين صورت است كه خالق و رازق و الفاظى مانند آن ، صفت فعل خواهد بود . و چون ايجاد در حقيقت عين وجود است و اختلافشان تنها در اعتبار است ، حقيقتِ صفت فعل چيزى جز همان فعل در حال انتساب به واجب تعالى نخواهد بود . فى المثل خالق ، واقعيتى جز خود خلق ، يعنى مخلوق در حال انتساب به واجب تعالى ندارد . اين نسبت ، چون يك اضافهء اشراقى است ، در واقع همان مخلوق خواهد بود . در نتيجه ، صفت فعل - چنان كه گفتيم - واقعيتى جز فعل ندارد . از آن چه بيان شد ، روشن مىگردد ، كه لفظ « خالق » و الفاظى نظير آن ، در صورت اول ، مشتقى است كه در معناى حقيقى خود ( يعنى ذاتى كه متلبس به مبدأ است ) به كار رفته است ، امّا در صورت دوم ، صيغهء نسبت مىباشد ؛ مانند لابن و تامر ، زيرا معناى خالق در اين صورت « داراى خلق » خواهد بود ، نه متلبس به خلق . ] [ 2 ]

توضيحى دربارهء نحوهء انتزاع برخى از صفات فعل

موجود امكانى ، داراى وجودى است كه آن را از غير خود دريافت كرده است .
هامش
( 1 ) . مؤلف قدس سره در پايان اين فصل به اين مطلب اشاره مىكند