تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
بدان‌هاست و يا امر ديگرى است . در فرض نخست لازم مىآيد ذات ، آن چه را ندارد به خودش بدهد و اين محال است . و در لازمهء فرض دوم ، آن است كه جهت امكانى در ذات واجب تعالى راه يافته و كمالات وجودى از آن ذات ، مسلوب و منفى باشد و اين محال و نشدنى است . [ چه ، در جاى خود ثابت شد كه واجب الوجود ، از همهء جهات واجب الوجود بوده و هيچ جهت امكانى در او راه ندارد و هر آن چه با امكان عام براى او ثابت است ، ضرورتاً دارا مىباشد . ] [ 9 ]

نقد و بررسى اقوال ديگر :

قول چهارم ، كه به معتزله منسوب است ، بر آن است كه ذات واجب از صفات نيابت كرده و كار آنها را انجام مىدهد . اين نظريه مستلزم آن است كه ذات واجب ، با آن كه به وجود آورندهء هر كمالى است ، خودش فاقد كمال باشد و اين محال است . با همين بيان نظريهء پنجم نيز ابطال مىگردد و آن اين كه صفات ذاتى ثبوتى در واقع به معناى سلب امور مقابل آنها است ؛ پس معناى حيات ، علم و قدرت همان نفى موت ، نفى جهل و نفى عجز است . و امّا صاحبان قول ششم كه مىگويند : « صفات ذاتى ، عين ذات اند و همهء آنها مترادف بوده و يك معنا دارند » ظاهراً مفهوم را با مصداق درهم آميخته‌اند . [ و حكم مصداق را به مفهوم سرايت داده‌اند . ] زيرا آن چه برهان اثبات مىكند ، يگانگى و وحدت مصداقى اين صفات است ؛ امّا مفاهيم آنها متغاير بوده و هرگز نمىتوان آنها مترادف به شمار آورد . افزون بر آن كه : لغت و عرف اين ترادف را نفى مىكنند .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 286 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى