[ 6 ] و امّا اين كه برخى از متكلمان گفتهاند : « علت به وجود آورندهء مخلوقات ، ارادهء واجب تعالى است ، نه ذات متعالى او » سخنى بىحاصل است . زيرا اگر ارادهء ياد شده در نظر صاحب اين رأى ، يك صفت ذاتى است كه عين ذات مىباشد ، در اين صورت اسناد ايجاد به ارادهء واجب با اسناد آن به ذات واجب يكى خواهد بود . پس اگر بگوييم : « ارادهء واجب علت به وجود آورندهء مخلوقات است و ذات واجب عليتى در ايجاد آنها ندارد » به تناقضى آشكار تن دادهايم . و اگر ارادهء واجب تعالى ، نزد صاحب اين رأى ، يك صفت فعلى است كه از مقام فعل به دست مىآيد ، در اين صورت فعلِ واجب مقدم بر ارادهء او خواهد بود ؛ در نتيجه علت دانستن اراده براى فعل ، قول به تقدم معلول بر علت ، كه امرى محال است ، خواهد بود .
افزون بر آن كه : مقتضاى اسناد عليت به ارادهء واجب تعالى و نفى آن از ذات واجب ، آن است كه ارادهء واجب امرى مغاير با ذات واجب باشد . پس مىگوييم : اين اراده [ كه بنابر فرض ، موجودى است غير از واجب تعالى ] يا بى نياز از علت است و يا نيازمند آن مىباشد . اگر بگوييد : « اراده بى نياز از علت است » لازمهاش آن است كه واجب الوجود باشد و اين مستلزم تعدد واجب است كه امرى محال و نشدنى است .
اگر بگوييد : « اراده نيازمند علت است » ، در صورتى كه علتش همان واجب باشد ، از يك سو اراده علتِ عالَم و از سوى ديگر واجب تعالى علتِ اراده خواهد بود . و چون علتِ علتِ شىء ، علت آن شىء به شمار مىرود ، واجب تعالى علتِ عالَم خواهد بود .
[ در حالى كه شما عليت را از واجب نفى مىكنيد . ] و در صورتى كه علت اراده ، واجب تعالى نباشد و با واسطه هم به او منتهى نشود ، بايد واجب الوجود ديگرى وجود داشته باشد كه اراده به دو مستند باشد و اين محال است .
[ 7 ]
نقد و بررسى آراى ديگر
نقد و بررسى قول دوم :
قول دوم به اشاعره منسوب است ؛ صفات ذاتى نزد اشاعره