از هفت صفت تشكيل مىشود : حيات ، علم ، قدرت ، سمع ، بصر ، اراده و كلام . در نظر ايشان ، صفات ياد شده زايد بر ذات واجب و لازمهء آن ذاتاند و قديم به قِدَم ذات مىباشند .
اشكال وارد بر اين نظريه آن است كه : صفات ياد شده اگر در وجود خود بىنياز از علت و خود استوار باشند ، در اين صورت هشت واجب الوجود خواهيم داشت :
ذات ، و صفات هفت گانه . در حالى كه براهين دال بر يگانگى واجب ، تعدد واجب را ابطال كرده و آن را محال مىشمارد .
و اگر اين صفات در وجود خود نيازمند علت باشند ، در صورتى كه علت آنها همان ذات واجب باشد ، ذات واجب در عين حال كه فاقد آن صفات است علت آن صفات ، مقدم بر آنها و هستى بخش به آنها خواهد بود و اين محال و نشدنى است .
[ زيرا فاقد شىء هرگز معطى آن نتواند بود . ] و در صورتى كه علت آن صفات ، چيزى غير از ذات واجب تعالى باشد ، آنها واجب بالغير خواهند بود و اين وجوب بالغير لاجرم به يك واجب بالذات ديگرى ، غير از واجب الوجودى كه متصف به آنها است ، منتهى خواهد شد . و اين نيز با براهين دال بر وحدانيت واجب بالذات ناسازگار است .
افزون بر آن كه ، فرض اخير مستلزم آن است كه واجب بالذات در اتصافش به صفات كمال نيازمند غير باشد ، در حالى كه حاجت و نيازمندى - به هر صورت كه باشد - با وجوب ذاتىِ وجود ناسازگار است .
همچنين لازمهء اين قول آن است كه : واجب در مقام و مرتبهء ذات ، فاقد صفات كمال باشد ، در حالى كه پيش از اين گفتيم : واجب تعالى صرف هستى است و صرف هستى همهء كمالات وجود را در خود دارد .
[ 8 ]
نقد و بررسى قول سوم :
اين قول ، كه منسوب به كراميه است ، بر آن است كه صفات ذاتى ، زايد بر ذات و حادث اند . اشكال اين نظريه در اين است كه مستلزم ممكن و نيازمند بودن صفات ذاتى به علت مىباشد . و اين علت ، يا همان ذات متصف