رأى دوم :
اين صفات ، امورى زايد بر ذات واجب تعالى و ملازم با آن است ؛ لذا قديم به قِدَم ذات مىباشد . اين نظريه به اشاعره منسوب است .
رأس سوم :
اين صفات ، زايد بر ذات واجب تعالى است [ ، امّا ملازم با آن و قديم نيست ، بلكه ] حادث مىباشد . اين رأى به كرّاميه « 1 » نسبت داده شده است .
[ 3 ]
رأى چهارم :
معناى اتصاف ذات واجب به اين صفات آن است كه فعل صادر از ذات واجب ، چونان فعل كسى است كه واجد آن صفات مىباشد ؛ مثلًا عالم بودن واجب تعالى بدين معناست كه فعل او ، چونان فعل كسى كه داراى علم و حكمت است ، از اتقان و استحكام كامل برخوردار بوده و داراى غايت عقلايى مىباشد .
همچنين معناى قادر بودن او آن است كه فعل او ، مانند فعل كسى است كه داراى قدرت مىباشد . بنابراين ، ذات واجب تعالى جانشين صفات است و كار آنها را انجام مىدهد . [ يعنى آن چه در مخلوقات به صفات نسبت داده مىشود ، در مورد واجب تعالى به ذات انتساب دارد . در ما انسانها يك سرى صفات زايد بر ذات وجود دارد كه منشأ افعال ما مىگردد ؛ مانند علم ، قدرت و اراده . امّا در ذات واجب چنين امورى نيست ، فقط يك ذات بسيط است كه به تنهايى بدون آن كه چنين صفات داشته باشد ، منشأ صدور افعالى نظير افعال واجدين اين صفات مىگردد ؛ اين نظريه به معتزله منسوب است . ]
[ 4 ] [
رأى پنجم :
] از كلمات برخى از ايشان چنين استفاده مىشود كه به رأى ديگرى تمايل دارند و آن اين كه : اثبات صفات براى واجب تعالى به معناى نفى امورى است كه در مقابل آن صفات قرار دارد ؛ مثلًا اثبات حيات ، علم و قدرت ، به معناى نفى موت ، جهل و عجز است . [ يعنى قضيهء : « واجب تعالى زنده ، عالم و قادر است » به معناى اين است كه : « واجب تعالى مرده ، جاهل و عاجز نيست . ]
هامش
( 1 ) . كرّاميه ، گروهى از متكلمان اشعرى هستند كه از « كرّام » پيروى نمودهاند