[ 3 ]
علم حضورى
يكى از موارد علم همان آگاهى هر يك از ما به ذات خويش است ، كه با كلمهء « من » به آن اشاره مىكند . اشتغال به هيچ چيز آدمى را از خودش باز نمىدارد . انسان ، به فرض كه از بدنش و همهء اجزا و اعضاى آن غافل گردد ، هرگز از مشاهدهء ذات خويش غفلت نمىورزد .
[ جملهء اخير ممكن است اشاره داشته باشد به برهانى كه بوعلى سينا براى اثبات وجود نفس و مغايرت آن با همهء اعضا و اجزاى مادى بدن در كتاب اشارات و تنبيهات و طبيعيات شفا اقامه كرده و به برهان « انسان معلق در فضا » موسوم مىباشد . حاصل اين برهان آن است كه : هر يك از ما اگر فرض كنيم ناگهان به طور كامل آفريده شده باشد ، ولى چشمهايش با حجابى پوشيده باشد و نتواند چيزهاى خارج را ببيند و در فضايى خالى از هوا به صورت معلق و در حال پرواز خلق شده باشد و با هيچ چيز ، حتى هوا ، تماس نداشته باشد و نيز اندامهايش از يك ديگر جدا باشند و ميان آنها برخورد و تماسى نباشد ، در چنين فرضى انسان در غفلت كامل از همهء اجزا و اعضاى بدنش خواهد بود و هيچ ادراكى به آنها ندارد ، امّا از ذات خودش غافل نمىباشد و اصل وجودش برايش مسلم خواهد بود . چنين انسانى مىداند كه هست ، بدون اين كه هيچ عرض و طول و عمقى براى خود تعيين كند . « 1 »
تكيهء برهان ياد شده بر همين نكته است ، كه انسان هرگز از مشاهدهء ذات خويش غافل نيست ، حتى اگر هيچ ادراكى به هيچ يك از اجزا و اعضاى درونى و بيرونى بدن خود نداشته باشد . ]
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح اشارات و تنبيهات ، ج 2 ، ص 292 ؛ شفا ، بخش طبيعيات ، ص 282 و ص 464