تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
حضورى را از راه اثبات برخى از مصاديق آن ، ثابت مىكند و با دو دليل روشن مىسازد كه علم هر يك از ما به نفس خويش ، علم حضورى است . امّا در پايان بحث ، مؤلف ادعا مىكند كه اساساً همهء علوم حصولى به علوم حضورى منتهى مىگردد و علم حصولى چيزى جز اعتبار عقل نيست ؛ اعتبارى كه عقل گريزى از آن نداشته و از روى اضطرار به آن تن داده است . آن گاه در تبيين اين مدعا بحث مشروحى را مطرح مىكند كه قسمت عمدهء مطالب اين فصل را به خود اختصاص مىدهد . اين بود اجمالى از مطالب اين فصل و اينك مشروح آن را از نظر مىگذرانيم : ]

اصل وجود علم و مفهوم آن بديهى است

[ ما در اين فصل درصدد اثبات اصل وجود علم و ادراك نيستيم ، چرا كه ] وجود علم به حكم وجدان نزد ما بديهى و ضرورى است . [ علم ، يك حالت وجدانى نفسانى است كه انسان زندهء دانا ، بدون هيچ ابهامى آن را ابتداءاً در خود مىيابد و به وجود آن تصديق مىكند . به ديگر سخن قضيهء : « من علم دارم » ، و يا قضيهء : « علم نزد من وجود و تحقق دارد » ، از قضاياى وجدانى و از جملهء بديهيات به شمار مىرود . ] [ همچنين ما در اين فصل در مقام بيان مفهوم علم و تشريح آن نيستيم ، زيرا ] مفهوم علم ، مفهومى بديهى است ، [ كه ابتدائاً و بدون نياز به وساطت مفاهيم ديگر در ذهن مرتسم مىگردد و اين به سبب آن است كه ما مفهوم علم را از امورى كه بالوجدان و به طور حضورى در خود مىيابيم ، به دست مىآوريم ؛ هم چون مفهوم تشنگى ، گرسنگى ، غم و شادى ؛ و چنين مفاهيمى خود به خود براى نفس آشنا و شناخته شده است و معرفت به آنها بدون تعريف حاصل مىباشد . « 1 » از آن چه بيان شد دانسته
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در اين باره مىگويد : « چيزى روشن‌تر از علم و شناخته شده‌تر از آن نيست ، زيرا علم يك حالت‌وجدانى و نفسانى است كه موجود زندهء دانا آن را در آغاز بدون هيچ ابهام و اشتباهى از ذات خود مىيابد و چنين چيزى را هرگز نمىتوان با مفهومى كه از وضوح و ظهور بيشترى برخوردار باشد ، تعريف نمود » . ( اسفار ، ج 3 ، ص 278 . )