مىشود كه تعريف علم ، مانند تعريف وجود ، يك تعريف لفظى است و حد و رسم و حتى شرح الاسم نيست . ]
ما در اين فصل تنها در پى آن هستيم كه « روشنترين ويژگى علم » « 1 » را به دست آوريم ، [ تا بدين وسيله مصاديق علم و خصوصيات مصاديق آن را تمييز دهيم و مشخص سازيم . ]
[ 2 ]
علم حصولى
پيش از اين در بحث وجود ذهنى بيان شد كه ما به پارهاى از موجودات بيرون از حيطه وجودى خود ، علم داريم ؛ بدين معنا كه اشياى خارجى با ماهيات خود نزد ما حاضر مىشوند ، نه با وجودهاى خارجى خود ، كه آثار خارجى بر آن مترتب مىگردد .
اين نوع آگاهى ، بخشى از اقسام علم را تشكيل مىدهد و « علم حصولى » ناميده مىشود .
[ در اين جا لازم است به دو نكته اشاره شود :
نكته نخست
آن كه مقصود از اين كه گفته شد : « اشياى خارجى با ماهيات خود نزد ما حاضر مىگردد » آن نيست كه ماهيت خارجى ، خودش بعينه و بشخصه به ذهن مىآيد ، زيرا در اين صورت يا يك ماهيت شخصى به دو وجود موجود شده است و يا اين كه
هامش
( 1 ) . مقصود از عبارت : « اخص خواصه » در متن كتاب ممكن است « اظهر خواص علم » باشد ؛ چنان كه دربداية الحكمة ، ص 138 آمده است : « وانما نريد فى هذا الفصل معرفة ما هو اظهر خواصه » ؛ و ممكن است مقصود از آن « اخص عوارض و آثار علم » باشد ، كه در اين صورت مراد همان عارض مساوى علم خواهد بود . بنابر احتمال نخست ، مقصود از « خاصه » همان اصطلاح منطقى آن است و بنابر احتمال دوم ، مقصود از « خاصه » خارج معمول مىباشد