[ به ديگر سخن : در اشكال ياد شده ، حكمت مدبر عالم ، همانند حكمت يك فرشتهء معصوم و يا يك انسان معصوم فرض شده است ، در حالى كه اختلاف فراوانى ميان آن دو وجود دارد . پروردگار جهان ، حكيم بالذات است ، امّا فرشته و يا انسان معصوم ، حكيم بالعرض مىباشند . پروردگار عالم منشأ حق است و حق از او صادر مىشود :
« الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ »
« 1 » ولى انسان معصوم همراه با حق است و از او تجاوز نمىكند : علىّ مع الحق يدور معه حيثما دار . ] « 2 »
[ 7 ]
اشكال :
بر فرض ، مدبرهاى مفروض كه پديد آورندهء نظام خارجىاند ، در كار خويش از صورتهاى منتزع از فعل - كه علوى ذهنى ، حصولى و تابع معلوم است - تبعيت نمىكنند ، امّا بايد توجه داشت كه مدبرهاى مفروض ، فاعلهاى علمى بوده و در مرتبهء ذات خود ، پيش از آن كه فعلى از آنها صادر گردد ، به فعل خود آگاهى دارند .
پس چرا در همان علم پيش از فعل نتوانند بنابر سازگارى و هماهنگى بگذارند .
[ 8 ]
پاسخ :
همان گونه كه در مباحث پيشين اشاره شد و تفصيلش در بحثهاى آتى خواهد آمد ، علم فاعل علمى به فعل خودش پيش از ايجاد ، حضورى است و ملاكش آن است كه علت ، كمال معلول را به گونهاى برتر و شريفتر واجد است و ميان علت و معلول سنخيت برقرار مىباشد . با توجه به اين امر ، فرض توافق مدبرهاى مفروض در مرتبهء اين معناى علم [ / علم حضورى در مرتبهء ذات ] به معناى
هامش
( 1 ) . آلعمران ( 3 ) آيه 60
( 2 ) . ر . ك : مبدأ و معاد ، ص 151