در فصل چهاردهم از همين مرحله به آن اشاره خواهد شد ، وجود معلول - يعنى ما سوى الله - وجودى رابط و فى غيره است ، لذا ما سوى الله به طور كلى قائم به واجب تعالى و متكى به او بوده و استقلالى را كه مصحح ربوبيت آن براى يك شىء باشد ، فاقد خواهد بود . ]
[ 4 ]
برهان دوم ( برهان تمانع )
اگر تدبير امور عالم را - آن گونه كه بت پرستان معتقدند - چند پروردگار عهده دار باشد ، محال ديگرى لازم خواهد آمد - [ غير از مسئلهء تعدد واجب بالذات ] - و آن فساد و تباهى نظام عالم است . بيان مطلب آن كه : كثرت و تعدد جز با وجود « چند واحد » تحقق نمىيابد و « چند واحد » تنها در صورتى وجود خواهد داشت كه هر يك از آنها از ديگرى متمايز و جدا باشد و تمايز و جدايى ميان « چند واحد » فقط در صورتى تمام مىگردد كه هر يك از آنها داراى يك « جهت ذاتى » « 1 » باشد كه ديگرى فاقد آن است . به وسيلهء چنين جهت ذاتىاى است كه واحدى با « واحد » ديگر مغايرت يافته و از آن جدا مىگردد . مطالب ياد شده همگى بديهى است . [ و نتيجهاى كه از آن به دست مىآيد آن است كه : اگر چند پروردگار وجود داشته باشد ، هر يك از آنها داراى كمال ذاتىاى خواهد بود كه ديگرى فاقد آن است . ]
از طرفى ، سنخيت ميان فاعل و فعلش اقتضا دارد همان مغايرتى كه ميان دو فاعل هست ، ميان فعل آن دو فاعل نيز برقرار باشد . بنابراين ، اگر چند پروردگار جدا از هم تدبير امور عالم را عهدهدار باشند - خواه همگى بر يك فعل جمع شوند ، يا آن كه هر يك از آنها به طور مستقل ، تدبير گوشهاى از نظام جهانى فراگير را به عهده داشته
هامش
( 1 ) . اين مطلب اختصاص به محلّ بحث دارد ؛ يعنى تمايز ميان چند پروردگار . زيرا پروردگار عالم لزوماً مجرد است ، نه مادى و نوع مجرد منحصر در فرد است ، لذا تمايز ميان چند پروردگار تنها تمايز ذاتى تواند بود ؛ بر خلاف موجودات مادى كه مىتوانند به واسطهء جهات عرضى و زايد بر ذات نيز از يك ديگر تمايز يابند