آن است كه وجود و هويّت آن مدبرها ، كثرت و تغايرى با يك ديگر نداشته باشد ، حال آن كه وجودهاى آنها متكثر و متغاير فرض شده است . پس اين ، خلاف فرض خواهد بود .
[ توضيح اين كه : علم حضورىِ علت به معلول خودش كه مقدم بر ايجاد معلول است ، چيزى نيست جز همان علم حضورى علت به ذات خويش ، كه معلول و كمالات آن را به نحو اعلى و اشرف در بردارد . اين علم ، عين ذات علم است ، پس فرض توافق علتها و مدبرها در اين علم ، برابر است با فرض توافق و يكى بودن ذات آنها . در حالى كه در اصل استدلال گذشت كه مدبرهاى عالم ، چون مجردند و نوع مجرد منحصر در فرد است ، لزوماً تغاير ذاتى با يك ديگر خواهند داشت . ]
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٦٦