[ 3 ]
شبههء ابن كمونه « 1 »
دربارهء استدلال فوق شبههاى وارد شده كه منسوب به « ابن كمونه » است . البته صدرالمتألهين مىگويد : « اين شبهه را نخستين بار شيخ اشراق در كتاب مطارحات « 2 » بر برهان حكماى مشاء وارد ساخته است و آن گاه ابن كمونه كه از شارحان كلام شيخ اشراق است ، آن را در برخى از تأليفات خود بيان داشته و به نام او شهرت يافت » . « 3 »
شبههء ياد شده از اين قرار است :
چه اشكالى دارد كه گفته شود در خارج دو ماهيت [ / هويت ] بسيط كه كُنه ذاتشان براى ما ناشناخته است تحقق دارد ؛ به گونهاى كه كاملًا از يك ديگر متباين بوده و اطلاق وجود [ و نيز اطلاق وجوب وجود ] بر آنها به نحو عرضى باشد . [ در اين صورت ، هر يك از اين دو واجب مفروض ، با تمام ذات بسيط خود از يك ديگر متمايز بوده و اشتراك ميان آنها در يك امر عرضى و بيرون ذات ، كه همان هستى و وجوب هستى است ، خواهد بود . در برهانى كه براى توحيد واجب اقامه شد ، اين شق ذكر نشده و طبعاً وجه بطلان آن بيان نشده است . ]
هامش
( 1 ) . ابنكمونه عزّ الدوله سعد بن منصور اسرائيلى يهودى بود كه گويا اسلام آورد ، كتابى به نام « تنقيح الابحاث فى البحث عن الملل الثلاث » تأليف كرد و در آن كتاب دين اسلام و مسيح را ابطال و دين يهود را اثبات نمود ، و « زين الدين بن محدم ملطى » ( متوفاى 788 ) بر آن كتاب ردى نوشت به نام : « الدر المنضود فى الرد على فيلسوف اليهود » ، چه اين كه عدهاى از حكماى الهى شبههء او را تعرض و رد كردهاند و عدهاى ديگر نيز آن را مردود دانستند و مرحوم سبزوارى در تعليقهء اسفار ، ج 1 ، ص 132 ، فرمود : « . . . ولا مبالاة كثيراً بهذه على القول باصالة الوجود » . اقتباس از لغتنامهء دهخدا و دائرةالمعارف فارسى مصاحب
( 2 ) . مطارحات ، ص 393 . در آنجا شيخ اشراق مىگويد : « و اما الذى يطول فى الكتب من البرهان على وحدةواجبالوجود . . . فانما يتقرر اذا بين ان الوجود لا يصح ان يكون اعتبارياً لواجب الوجود ولا زائداً على لماهية . وان لميتبين هذا فيقول القائل : يشتركان فى وجوب الوجود و هو اعتبارى لا وجود له فى الاعيان ، فليس مما يحتاج الى علة »
( 3 ) . اسفار ، ج 6 ، 63