تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چيز ديگرى به آن ضميمه شده باشد ؛ يعنى صرف وجود است . ] و از اين رو ، وجود واجب بالذات براى غير او تحقق نمىيابد ، [ تا آن غير شريك واجب در وجوب باشد ] . « 1 » * * * [ چنان كه ملاحظه مىشود اين برهان از دو مقدمه تشكيل مىگردد : 1 - واجب تعالى وجود صرف است . 2 - هر چه صرف باشد : تعدد و تكثر نمىپذيرد . در نتيجه واجب واحد بوده و تعدد آن ناممكن است . براى فهم دقيق اين استدلال لازم است توضيحى دربارهء واژهء « صرف » و قاعدهء : « صرف الشىء لايتثنى » بيان شود . « صرف » - به معناى خاص و محض - گاهى وصف ماهيت واقع مىشود و گاهى وصف وجود . اگر وصف ماهيت واقع شود ؛ مثلًا گفته شود : سفيدى صرف ، انسان صرف و مانند آن ، در اين صورت مقصود از آن ماهيت مطلق خواهد بود . و معناى قاعدهء : « صرف الشىء لايتثنى » اين مىشود كه : هر ماهيتى كه از همهء عوارض مشخصه جدا شده باشد ، امر واحد و يگانه‌اى خواهد بود . اين وحدت همان وحدت نوعى در انواع و وحدت جنسى در اجناس مىباشد و تنها ماهيت مطلق در ظرف ذهن ، از آن جهت كه مفهوم است ، بدان متصف مىگردد ، نه از آن جهت كه داراى وجود ذهنى
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در اسفار ، ج 6 ، ص 62 ، اين كلام شيخ الرئيس را برهان مستقلى به شمار آورده و آن را مستقلًا ذكر كرده است . و استاد جوادى آملى در تبيين سخن شيخ الرئيس مىگويد : « چون وجود واجب عين شخصيت اوست ؛ به طورى كه هستى و بودن واجب عين همين هويت و شخصيت وى مىباشد ، پس دو شخص فرض صحيح ندارد ، چون از غير نيست ، عين وجود واجب است ؛ و اگر اين تعيين خاص و تشخص مخصوص عين واجب شد ، پس واجب تعين ديگر نخواهد داشت . تعبير ابن سينا در اشارات اين است : « واجب الوجود المتعين ، ان كان تعينه ذلك لانه واجب الوجود ، فلا واجب وجود غيره » ( ج 3 ، ص 36 ) يعنى اگر تعين ، عين وجوب وجود بود پس واجب داراى دو تعين نخواهد بود » . ( شرح حكمت متعاليه ، بخش يكم از جلد ششم ، ص 469 ) . روشن است كه بر اساس اين تقرير ، برهان شيخ الرئيس غير از برهان « صرف الشىء » خواهد بود