فصل پنجميگانگى واجب تعالى و نفى شريك براى او در وجوب وجود
[ 1 ]
برهان نخست : صرف شىء تكرارپذير نيست
در فصلهاى پيشين روشن شد كه ذات واجب تعالى عين وجودى است كه نه ماهيت دارد و نه جزء عدمى . از اين جا دانسته مىشود كه او « صرف هستى » است و صرف شىء از وحدت حقه كه تعدد و تكثر در آن راه ندارد ، برخوردار است ، زيرا كثرت در صورتى در يك حقيقت واقع مىشود كه افراد آن حقيقت از يك ديگر متمايز باشند . و تمايز افراد به آن است كه هر يك ، واجد معنايى باشد كه ديگرى فاقد آن است و اين با صرافت آن حقيقت ناسازگار است . بنابراين ، اگر حقيقتى صرف و محض باشد [ و هيچ گونه خليطى در آن راه نداشته باشد ، هر چه به عنوان « فرد دوم » براى آن فرض شود به همان فرد نخست باز مىگردد و همان خواهد بود . ] در نتيجه واجب بالذات ذاتاً يكى است ، همان گونه كه ذاتاً موجود است و ذاتاً واجب مىباشد .
اين همان نتيجهء مطلوب ماست .
و شايد مقصود شيخ الرئيس در تعليقات نيز همين باشد ؛ آن جا كه مىگويد : « وجود واجب عين هويت و ذات اوست ، [ نه آن كه زايد بر ذاتش بوده و در نتيجه واجب تعالى ماهيتى علاوه بر وجودش داشته باشد . ] و لذا موجود بودنش عين هويت خاص اوست . [ به ديگر سخن : هويت خاصش از همان وجودش ناشى مىشود ، بىآن كه