وجودى به شمار آوريم ] - همان نقصان وجودى يك وجود در مقايسه با يك وجود ديگر است و مراتب تشكيك در حقيقت وجود و خصوصيات آن مراتب ، از همين طريق تحقق مىيابد .
عكس نقيض قضيهء : « هر هويتى كه چيزى از آن سلب شود ، مركب مىباشد » آن است كه : « ذاتى كه بسيط الحقيقه است هيچ كمال وجودى از آن سلب نمىشود . »
[ 7 ]
نزاهت واجب تعالى از تركيب وجود و عدم
واجب بالذات وجود صرف است ، عدم در ذاتش راه ندارد و هيچ كمال وجودى از او سلب نمىشود ؛ چه هر كمال وجودى ممكنى ، معلول يك علت بوده و سلسلهء علتها به واجب بالذات مىرسد . [ در نتيجه ، همهء كمالات را واجب تعالى افاضه و اعطا كرده است . ] واعطا كنندهء يك شىء [ و آفرينندهء آن ] هرگز فاقد آن شىء نمىباشد .
بنابراين ، واجب تعالى واجد همهء كمالات وجودى است ، بىآن كه مشوب به عدم و نقصان باشد . در نتيجه حقيقت واجب بسيط محض بوده ، چيزى از آن سلب نمىشود . « 1 » و اين همان مطلوب ماست .
[ 8 ] ممكن است گفته شود : در جاى خود يا برهان به اثبات رسيده است كه واجب تعالى داراى صفات سلبى است ؛ مثلًا جسم و يا جسمانى نيست و نيز جوهر و يا
هامش
( 1 ) . استدلال فوق ناتمام است و مطلوب را ، يعنى اين كه واجب تعالى هر كمال وجودى مفروضى را واجد است و هيچ كمبودى در وى راه ندارد ، ثابت نمىكند . نهايت چيزى كه از آن دليل به دست مىآيد آن است كه همهء كمالات وجودى مخلوقات ، به نحو و الا و برتر ، در واجب تعالى موجود است . اما اين كه كمالات او نامحدود و نامتناهى است ، از آن استفاده نمىشود . البته اين مدعا را از راههاى ديگرى مىتوان تبيين كرد ؛ از جمله از طريق نفى ماهيت از واجب تعالى ، زيرا هر وجود محدودى داراى ماهيت است ، چرا كه ماهيت همان حد وجود است . و چون ثابت گشت واجب تعالى ماهيت ندارد ، مىتوان نتيجه گرفت كه هستى او محدود به هيچ حدى نبوده ، بلكه نامتناهى مىباشد و در نتيجه هيچ سلب و نقصانى در او راه نخواهد داشت