حاصل آن كه : واجب تعالى نه اجزاء حدى ، يعنى جنس و فصل دارد و نه اجزاى خارجى كه همان ماده و صورت خارجى است و نه اجزاى ذهنى كه ماده و صورت عقلى است .
[ 2 ]
برهان دوم بر نفى اجزاى بالفعل از واجب تعالى
اگر واجب تعالى داراى اجزاى بالفعل باشد ، آن اجزا تقدم وجودى بر او داشته و وجود واجب تعالى متوقف و وابسته به آنها خواهد بود ، زيرا وجود جزء ضرورتاً بر وجود كل تقدم دارد و وجود كل قطعاً متوقف بر وجود اجزايش مىباشد ؛ در حالى كه تأخر واجب الوجود از چيزى و توقفش بر آن ، با وجوب وجود او ناسازگار است و در نتيجه محال مىباشد .
[ حاصل آن كه : جزء ، تقدم بالطبع بر كل دارد و در نتيجه كل نيازمند جزء و وابستهء به آن و متأخر از آن مىباشد و اين امور حاكى از امكان كل بوده و با وجوب وجود جمع نمىشوند . ]
[ 3 ]
برهان سوم بر نفى اجزاى بالفعل از واجب تعالى
اگر ذات واجب تعالى مركب از اجزا باشد ، از سه حال خارج نيست : 1 - همهء آن اجزا واجب بالذات باشند . 2 - بعضى از اجزا واجب بالذات و بعضى ممكن باشند .
3 - همهء اجزا ممكن باشند . و [ شقوق ياد شده همگى محال و ممتنع است . ]
[ 4 ] اما شق نخست محال است ، زيرا اگر اجزاى مفروض واجب بالذات باشند - چنان كه گذشت - ميانشان رابطهء امكان بالقياس برقرار خواهد بود « 1 » و اين امر مانع از آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : همين نوشتار : ج 1 ، ص 178