[ به دليل آن كه جسميت - كه بنابر فرض علت نفس است - در همهء اجسام به طور يكسان موجود است . ] در حالى كه بسيارى از اجسام فاقد نفساند .
و سرّ اين كه علت حدوث نفس نمىتواند يك امر جسمانى باشد ، آن است كه در آن صورت - خواه نفس ديگرى باشد و خواه صورت جسمى « 1 » يا عرض جسمانى باشد - اثر گذارى آن مشروط به وضع خواهد بود ، در حالى كه نفس ، چون مجرد است ، وضع ندارد .
[ توضيح اين كه : امور ياد شدهء قوهء جسمانى است ؛ يعنى نيرويى است كه يا در جسم است مانند صورت جسمانى ، يا بر جسم است مانند عرض و يا با جسم است مانند نفس . در هر حال اين نيرو در چيزى اثر مىگذارد كه آن چيز با بدنهء مادهاش ، يعنى جسمى كه نيرو در آن است ، داراى وضع و محاذات خاصى باشد و پيش از اين دليل اين مدعا بيان شد . « 2 » از طرفى وضع ، كه به معناى نسبت مكانى خاص ميان دو شىء مىباشد ، تنها ميان امور مادى برقرار مىشود ، نه ميان دو امر مجرد و يا ميان يك امر مادى و يك امر مجرد . بنابراين ، امور جسمانى به هيچ وجه نمىتوانند با نفس مجرد وضع خاصى برقرار سازند . علاوه بر آن كه وضع ، تنها ميان دو امر موجود برقرار مىگردد ، نه ميان يك امر موجود با يك امر معدوم . به همين دليل آفرينش و ايجاد در سطح طبيعت ، محال است ؛ يعنى امكان ندارد يك موجود طبيعى ، معدومى را بيافريند و به آن هيلهء بسيط و كان تام بدهد . موجودات طبيعى فقط در هليهء مركب و كان ناقص اثر مىگذارند ؛ يعنى وضعى را براى موجود محقق ، حاصل مىكنند ، يا
هامش
( 1 ) . مقصود از صورت جسمى ، صورت جسمانى است ، يعنى صور نوعيهاى كه منطبع در جسماند ، نه صورتجسمى كه جسم از تركيب آن با ماده تشكيل مىشود . زيرا اگر علت ، صورت جسمى باشد لازمهاش آن است كه هر جسمى داراى نفس باشد ؛ مانند آن جا كه علت ، جسم در نظر گرفته مىشد . بلكه حقيقت جسم همان صورتش است ، چرا كه « شيئية الشىء بصورته »
( 2 ) . ر . ك : فصل پانزدهم از مرحلهء هشتم