تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
انسانى ، وجود واجب تعالى را اثبات مىكنند و آن اين كه : نفس انسانى در مرحلهء ذات مجرد از ماده است و از آن جهت كه نفس است همراه با پيدايش بدن ، حادث مىگردد . چرا كه تمايز نفوس از يك ديگر ، در صورت تعلق به بدن ، محال است . از طرف ديگر ، تناسخ نيز - چنان كه در جاى خود بيان شده - محال مىباشد . [ توضيح اين كه : نفس اگر قديم باشد و قبل از پيدايش بدنى كه هم اكنون به آن تعلق دارد ، موجود بوده باشد ، از دو حال بيرون نيست : يا در آن هنگام بدون آن كه به يك بدن تعلق داشته باشد موجود است و يا متعلق به يك بدن ، غير از بدنى كه هم اكنون به آن تعلق دارد ، است . فرض اول محال است ، زيرا نفوس انسانى فراوان است و همهء افراد يك نوع واحد محسوب مىشوند . و همان‌گونه كه در بحث‌هاى پيشين آورديم ، « 1 » نوع مجرد يك فرد بيشتر نمىتواند داشته باشد و تكثر افراد آن ممتنع است . فرض دوم نيز محال است ، زيرا مستلزم تناسخ است و تناسخ ، چون مستلزم محذوراتى از قبيل رجوع از فعليت به قوه است ، محال مىباشد . « 2 » ] [ و چون حدوث ، نشانهء امكان و نيازمندى به علت است ] نتيجه مىگيريم كه نفس انسانى ممكن بوده و در هستى خود نيازمند علت مىباشد . از طرفى ، علت حدوث نفس نمىتواند جسم و يا يك امر جسمانى [ / متعلق به جسم ] باشد . سرّ اين كه علت حدوث نفس نمىتواند جسم [ از آن جهت كه جسم است « 3 » ] باشد ، آن است كه : اگر علت حدوث نفس جسم باشد ، هر جسمى داراى نفس خواهد بود
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل هفتم از مرحلهء پنجم ، همين نوشتار ، ج 1 ، ص 291 - 293 ( 2 ) . براى آشنايى با اقسام تناسخ و ادلهء بطلان آن ر . ك : جعفر سبحانى ، معادشناسى در پرتو كتاب ، سنت و عقل ، ترجمهء نگارنده ( 3 ) . اين قيد را صدرالمتألهين ، در تقرير برهان آورده است . ر . ك : اسفار ، ج 6 ، ص 45