[ 10 ]
برهان از راه حدوث اجسام
متكلمان از راه حدوثِ [ اجسام ] براى اثبات واجب تعالى برهان اقامه كردهاند .
تقرير برهان ايشان آن است كه : اجسام از حركت و سكون خالى نيستند . و حركت و سكون امور حادث اند . [ بنابراين ، اجسام خالى از امور حادث نيستند . حال ، اين نتيجه را صغراى يك قياس ديگر قرار مىدهيم و اين كبرى را به آن ضميمه مىكنيم ] و آن چه خالى از حوادث نيست ، خودش حادث مىباشد . در نتيجه همهء اجسام حادثاند .
[ اين نتيجه نيز خودش صغراى يك قياس ديگر واقع مىشود ، كه كبرايش عبارت است از : ] و هر حادثى نيازمند محدث [ / پديد آورنده ] مىباشد . [ نتيجهاش اين است كه : همهء اجسام به طور كلى نيازمند محدث مىباشند . حال مىگوييم : آن محدث ، اگر جسم و يا امر جسمانى باشد خودش نيز حادث و نيازمند محدث خواهد بود . آن گاه نقل كلام مىكنيم به همان محدث و سلسلهء علل به همين ترتيب ادامه مىيابد و دور يا تسلسل لازم مىآيد ، مگر آن كه به علتى برسيم كه جسم و يا جسمانى نباشد . ] پس براى پرهيز از دور و تسلسل بايد گفت : محدث و پديدآورندهء اجسام امرى است كه نه جسم است و نه جسمانى و آن همان واجب تعالى مىباشد .
[ 11 ]
ضعف برهان حدوث
استدلال ياد شده ناتمام است ، زيرا مقدمهاى كه مىگويد : « آن چه از حوادث خالى نيست ، حادث مىباشد » نه بديهى است و نه دليلى [ از سوى متكلمان ] بر آن اقامه شده است . [ بلكه متكلمان در جاى ديگر اين قاعده را نقض كردهاند ، چرا كه ] دگرگونى اعراض به اعتقاد ايشان با دگرگونى جوهرى كه موضوع آن اعراض است ، ملازم نمىباشد . آرى ، اگر حركت جوهرى را بپذيريم و برهان حدوث را بر اساس آن بنا كنيم ، آن مقدمه تمام و استدلال مورد نظر نتيجه بخش خواهد بود .