فرض ندارد ، زيرا در غير اين صورت ، آن چه غايت كمال هستى فرض شده نسبت به آن مرتبه ناقص خواهد بود و وجود ناقص نيازمند علتى است كه اتم از آن مىباشد و بر آن تقدم دارد و اين خلاف فرض است ؛ يعنى آن چه بنابر فرض ، غايت كمال وجود است ، غايت كمال وجود نخواهد بود .
با توجه به مقدمات ياد شده ، روشن مىشود كه وجود - به معناى كل هستى ، كه موضوع اصالت و تشكيك است - بر دو قسم است . وجود بى نياز از غير و وجود نيازمند غير . قسم نخست همان واجب تعالى است و قسم دوم افعال و آثار اوست . و در هر دو صورت وجود واجب كه غنى بالذات است ، ثابت مىگردد .
البته ناظران بر كلام صدرالمتألهين رحمه الله سخن وى را به طرق گوناگونى تبيين كرده و تنسيقهاى مختلفى از كلام وى عرضه داشتهاند ؛ به دليل اهميت مسئله به تقريرهاى برخى از متفكران از برهان صدرالمتألهين اشاره مىشود .
بيان استاد مطهرى در تقرير برهان صدرالمتألهين
استاد مطهرى رحمه الله برهان صدرالمتألهين را مبتنى بر پنج مقدمه مىداند :
1 - اصالت وجود .
2 - وحدت تشكيكى وجود .
3 - اين كه حقيقت وجود ، عدم را نمىپذيرد ؛ يعنى هرگز موجود ، از آن جهت كه موجود است ، معدوم نمىشود . معدوم شدن موجودات عبارت است از محدوديت موجودات خاص ، نه اين كه وجود پذيرندهء عدم گردد . به عبارت ديگر عدم ، نسبى است
4 - حقيقت وجود ، از آن جهت كه حقيقت وجود است و با قطع نظر از هر حيثيتى كه به آن ضميمه گردد ، مساوى با كمال و اطلاق است .
5 - راه يافتن عدم و شئون آن در هستى ، از معلوليت ناشى مىشود .