خالص وجود اگر واجب باشد ، مطلوب حاصل است و اگر ممكن باشد ، بايد متعلق و وابسته به غير خودش باشد و اين مستلزم آن است كه علاوه بر اين وجود صرف ، وجود ديگرى در كار باشد كه به آن قوام دهد و آن را سرپا نگاه دارد و اين خلاف فرض است ، زيرا معنايش آن است كه حقيقت صرف و يگانهء مورد نظر ، صرف و يگانه نيست .
در اين تقرير اصالت و صرافت و وحدت حقيقت وجود ، مفروض و مبناى استدلال واقع مىشود . مرحوم علامه قدس سره در اين جا به همين بيان نظر دارند . « 1 »
بيان دوم : از طريق مستقيم است ؛ به اين صورت كه مقصود از « حقيقت وجود » مرتبهاى از مراتب وجود مىباشد ؛ يعنى « وجود » به عنوان حقيقتى كه داراى مراتب گوناگون بوده و كثرت در آن راه دارد ، مطمح نظر قرار گرفته است . پس گفته مىشود :
اگر مرتبهء مورد نظر واجب الوجود باشد ، مطلوب حاصل است و اگر ممكن الوجود باشد ، بايد نهايتاً يك وجود واجب تحقق داشته باشد كه مقوم آن باشد و گرنه دور يا تسلسل لازم مىآيد ، كه هر دو محال است .
حاصل آن كه عبارت : « حقيقة الوجود اما واجبة و اما تستلزمها » به دو شكل كاملًا متفاوت مىتواند بيان شود و دو برهان مستقل بر آن قابل تطبيق است كه از جهاتى با يك ديگر تفاوت دارند :
اولًا : در برهان اول تكيه بر روى حقيقت صرف و محض وجود است ، كه داراى وحدت حقهء حقيقى مىباشد ، اما در برهان دوم موضوع سخن ، حقيقت تشكيكى و داراى مراتب وجود و بلكه مرتبهاى از مراتب آن مىباشد .
ثانياً : برهان اول به نحو خلف و برهان دوم به صورت مستقيم تنظيم مىشود .
هامش
( 1 ) . به دليل آن كه پس از نقل اين برهان مىگويد : « و فى معناه ما قرر . . . » و روشن است كه برهان دومى كه ذكر كردهاند ، با بيان اول تناسب دارد ، نه بيان دوم