رفتار و اهداف خود هستند و لذا برهانشان صدق محض است و شائبهاى از كذب در آن نيست ، ] كسانى هستند كه خداوند را تنها به خودش مىشناسند [ و چيزى جز او را واسطه در شناسايى او قرار نمىدهند . ]
نحوهء سلوك در برهان صديقين
خواننده با ملاحظهء اين برهان متوجه خواهد شد كه برهان مورد نظر ، يك « برهان انى » است كه در آن از يكى از لوازم وجود به لازم ديگر آن سير مىشود .
[ ممكن است گفته شود : در اين برهان سير و حركت از ملزوم به لازم است ، نه از يك لازم به لازم ديگر ، زيرا در اين برهان - چنان كه خواهد آمد - وجود دليل بر وجوب و ضرورت قرار گرفته است و وجوب از لوازم وجود مىباشد نه آن كه هر دو لازمهء يك شىء سوماند .
در پاسخ مىتوان گفت : در اين برهان از « مفهوم وجود » - كه حاكى از « حقيقت وجود » است - بر « وجوب وجود » استدلال مىشود و مفهوم وجود از آن جهت كه حاكى از « حقيقت وجود » است ، همانند « وجوب » ، از لوازم آن حقيقت به شمار مىرود و واسطه در اثبات « وجوب » قرار مىگيرد . « 1 » ]
هامش
( 1 ) . در تأييد پاسخ فوق بايد به اين نكته توجه دهيم كه « برهان » از اقسام « قياس » و قياس نيز از اقسام « حجت » است و « حجت » عبارت است از معلوم تصديقىاى كه ما را به يك مجهول تصديقى منتقل كرده و آن را براى ما مكشوف مىسازد . تصديق از اقسام علم حصولى است ؛ يعنى مفهومى است كه در ذهن حاصل مىشود . بنابراين ، آن چه واسطه در اثبات « وجوب » قرار مىگيرد « مفهوم وجود » است و نه « حقيقت وجود »