تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
را محدود و مقيد نمىسازد ، زيرا از آن جا كه حقيقت وجود اصيل است و جز آن هيچ چيز اصيل نيست ، هيچ حد و قيدى وجود ندارد تا آن را محدود و مقيد سازد . « 1 » 2 - حقيقت صرف و مطلق وجود ذاتاً اباى از عدم دارد و عروض نيستى بر آن ممتنع مىباشد ، زيرا هستى ، نقيض نيستى است و عروض يك نقيض بر نقيض ديگر به معناى اجتماع نقيضين است ، كه امتناع آن بر همه كس معلوم است . 3 - وجودى كه ذاتاً عروض عدم بر آن محال باشد ، واجب الوجود بالذات خواهد بود . در نتيجه : حقيقت صرف و مطلق وجود ، واجب الوجود بالذات مىباشد . ] * * * [ 4 ] اشكال بر برهان ياد شده : [ مقدمهء سوم ناتمام است ؛ يعنى ] محال بودن عروض عدم بر وجود ، دليل بر واجب الوجود بالذات بودن آن نيست ؛ و گرنه وجود هر پديدهء ممكنى واجب بالذات خواهد بود ، چرا كه وجود اشياى ممكن [ نيز همانند حقيقت صرف و مطلق وجود ] ، نقيض عدم است [ و عروض عدم بر آن محال مىباشد ؛ ] در نتيجه آن چه بنابر فرض ممكن است ، واجب خواهد بود و اين خلاف فرض است . [ 5 ] پاسخ به اعتراض : وجودهاى ممكن ، واجب الوجود بالذات نيستند [ و برهان ياد شده هرگز مستلزم واجب بالذات بودن آنها نيست ، چرا كه مقدمهء سوم از مقدمات اين برهان در وجودهاى ممكن مصداق نمىيابد . توضيح اين كه : ] وجود ممكن را حدود ماهوى احاطه كرده و پا را از آن حدود فراتر نمىنهد و از اين رو ، عدمش از
هامش
( 1 ) . اين دليل از كلام مؤلف قدس سره در پاسخ به اعتراض وارد شده بر اين برهان ، استفاده شده است ؛ آن جا كه مىگويد : « اما حقيقة الوجود المرسلة التي هي الاصيلة لا اصيل غيرها ، فلاحد يحدها ، ولا قيد يقيدها » . اما اين دليل ناتمام به نظر مىرسد ، چرا كه محدود و مقيد بودن حقيقت وجود ، مستلزم اصيل بودن امرى وراى وجود نيست . حد امرى عدمى است كه از وجود متناهى و غير صرف انتزاع مىگردد و ذهن يك نحوه ثبوتى براى آن ، به عرض ثبوت حقيقت وجود ، اعتبار مىكند