ماوراى آن حدود انتزاع مىشود . و همين است مقصود حكما از اين جمله كه : « هر ممكنى يك زوج تركيبى است » . [ يعنى مركب از وجود و عدم است ؛ هم حيثيت وجودى دارد و هم حيثيت عدمى و عدم به لحاظ همان حيثيات عدمى وجود ممكن بر آن قابل حمل است . وجود امكانى وجودى است كه در يك زمان هست و در زمان پيش و پس از آن نيست . در يك مكان هست و در مكانهاى ديگر نيست . در يك مرتبهء خاص تحقق دارد و در مراتب ديگر معدوم مىباشد . كمالاتى را دارد و فاقد كمالات بسيار ديگرى است و خلاصه آن كه حدود و قيود فراوانى وى را احاطه كرده است و از اين رو مىتوان عدم را به لحاظ اين حيثيات عدمى بر آن حمل كرد و مثلًا گفت : اين وجود خاص در فلان زمان نيست و در فلان مكان تحقق ندارد و در فلان مرتبه از وجود معدوم است . ]
اما حقيقت مرسل و مطلق وجود - كه اصالت تنها از آن اوست و در نتيجه هيچ حدى نيست كه آن را محدود سازد و هيچ قيدى نيست كه آن را مقيد كند - يك حقيقت بسيط و صرف است كه ذاتاً اباى از عدم دارد و نقيض نيستى مىباشد و اين همان وجوب بالذات است .
[ 6 ]
تقرير سوم
صدرالمتألهين برهان صديقين را به گونهاى ديگر تقرير كرده است ؛ آن جا كه مىگويد :
تقرير اين برهان آن است كه وجود - چنان كه گذشت - يك حقيقت عينى است ، [ يعنى اصيل بوده و در متن خارج تحقق دارد ] و واحد است [ يعنى تباين ندارد و كثرت آن ، كثرت محض نيست ] و بسيط است [ يعنى جزء ندارد ، چه اين كه خود جزء چيزى نيست ، زيرا چيزى غير از وجود نيست . هر چه غير وجود است نمودار وجود و نمود وجود است . بنابراين ، تركيبى در وجود نيست كه غير وجود ، جزء وجود بوده