فصل اولاثبات وجود واجب تعالى
[ 1 ]
برهان صديقين و امتياز آن بر برهانهاى ديگر
برهانهاى فراوانى براى اثبات وجود واجب تعالى اقامه شده است ، [ كه به پارهاى از آنها در فصل آتى اشاره خواهد شد . ] اما از همه استوارتر و متينتر ، برهانى است كه در آن از « وجود » به « واجب » سير مىشود [ ؛ يعنى حد وسط در آن خود « وجود » است ، نه امورى از قبيل « حدوث » ، « حركت » و يا « امكان » . به ديگر سخن : از راه تأمل در خود « هستى » وجوب و ضرورت آن اثبات مىگردد . ] در لسان حكما اين برهان به « برهان صديقين » « 1 » اشتهار دارد ، زيرا « صديقين » [ / آنان كه ملازم با صدق و راستى در گفتار و
هامش
( 1 ) . اين نام را نخستين بار « شيخ الرئيس » به كار برد و روش خاص خود بر اثبات بارى تعالى را ، راه صديقين دانست . بوعلى سينا در نمط چهارم اشارات ، پس از بيان برهانى كه خود مبتكر آن است و در آغاز فصل دوم به آن اشاره خواهيم كرد ، مىگويد :
« دقت كن و ببين كه چگونه ما در اثبات وجود ذات حق و يگانگىاش و مبرا بودنش از نقصها ، نيازمند چيزى جز تأمل در حقيقت وجود نيستيم . هيچ لزومى ندارد كه مخلوقات و افعال ذات بارى را واسطه قرار دهيم ، هر چند آن راه نيز درست است و مخلوقات دليل بر وجود خداوند مىباشند ، اما اين راه كه ما رفتيم مطمئنتر و عالىتر است . ما چون وجود را از آن جهت كه وجود است ، مورد نظر قرار داديم ، خود وجود ، از آن جهت كه وجود است ، گواه ذات حق قرار گرفت و ذات حق گواه ساير اشيا واقع شد . و به مثل آن چه گفتيم در كتاب خدا اشاره شده است ؛ آن جا كه مىفرمايد : « آيات و نشانههاى خود را در جهان و انسان به زودى ارائه خواهيم داد ، تا براى ايشان روشن گردد كه تنها او حق است » . البته اين گونه حكم و استدلال مخصوص يك دسته و يك طبقه است و آن گاه در ادامه خداوند مىفرمايد : « آيا پروردگار تو كه بر هر چيز گواه است خودش بس نيست » . ( فصلت آيه 53 ) اين گونه حكم و استدلال از آن « صديقين » است كه به خدا استدلال مىكنند و نه بر خدا » . ( اشارات ، ج 3 ، ص 66 ) . البته بعدها صدرالمتألهين ، برهان بوعلى را كمال مطلوب نيافت و نام « صديقين » را شايستهء آن ندانست و آن نام را بر برهانى كه خود ابتكار بست ، نهاد