تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
حرارت ) در علم و در عين بر ذات معلول ( مثلًا انبساط ) تقدم دارد ، اما عليتِ علت ( مثلًا عليت حرارت ) با معلوليتِ معلول ( مثلًا معلوليت انبساط ) مقارن مىباشد . ] [ 3 ]

آيا ادراكات حسى اين قاعده را نقض مىكند ؟

ممكن است به قاعدهء ياد شده اشكال شود كه : ما در بسيارى موارد چيزهايى را از راه حس ادراك مىكنيم و با آن كه علت آنها را نمىشناسيم ، به تحقق خارجى آن حكم كرده ، به وجود آنها اذعان مىكنيم . بنابراين ، ما مىتوانيم در عين جهل به علت ، علم به معلول داشته باشيم . البته اين را مىپذيريم كه علم به معلول به نحو اجمال ، كاشف از وجود علت آن مىباشد . [ مثلًا اگر از طريق حس از وجود يك بيمارى آگاه شويم ، با آن كه علت آن بيمارى را به طور مشخص نمىشناسيم ، اين مقدار را مىدانيم كه عاملى وجود دارد كه اين بيمارى را پديد آورده است ، اما اين علم ، اولًا : علم تفصيلى به عامل آن بيمارى نيست ؛ ثانياً : اين علم مترتب بر علم به معلول است و متأخر از آن مىباشد ، نه مقدم بر علم به معلول ، در حالى كه به مقتضاى قاعدهء مورد بحث ، مطلب بر عكس است ؛ يعنى علم تفصيلى به علت شىء كاشف از وجود معلول مىباشد . ] [ 4 ] در پاسخ به اين اشكال بايد گفت : حس تنها صورت‌هاى اعراض « 1 » خارجى را به دست مىآورد ، بىآن كه نسبت به ثبوت خارجى آن اعراض و يا آثار آنها تصديق و اذعان داشته باشد . تصديق اساساً شأن و كار عقل است . [ توضيح اين كه : حس در اثر تماس با پديده‌هاى مادى زمينهء به وجود آمدن يك سرى تصورات را فراهم مىسازد و اين تصورات در نفس پديدار مىگردد . كار حس از اين مرحله فراتر نمىرود و نسبت به وجود و يا عدم وجود آن چه اين صورت‌ها در آن حكايت مىكند ، ساكت است . مطالب ياد شده را مىتوان بدين صورت بيان كرد كه : صورت‌هاى حسى تنها
هامش
( 1 ) . زيرا حسى كه جوهر شناس باشد ، نداريم
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 175 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى