وصف متضايفاند ، نيست . [ توضيح اين كه : قاعدهء مذكور مىگويد : فى المثل علم به وجود انبساط در يك فلز تنها در صورتى ميسور است كه شخص ، علم به وجود حرارت در آن داشته باشد ، زيرا وجود انبساط ، معلول وجود حرارت است و علم به وجود شىء مطابق با وجود آن شىء است . بنابراين ، علم به وجود انبساط نيز معلول علم به وجود حرارت خواهد بود . پس قاعدهء مورد بحث بيانگر آن است كه علم به ذات مسبب ( انبساط فلز ) متوقف بر علم به ذات سبب ( حرارت فلز ) مىباشد ، نه آن كه مثلًا علم به « معلول بودن انبساط براى حرارت » متوقف بر علم به « علت بودن حرارت براى انبساط » مىباشد . ]
به دليل آن كه : اولًا : اين مطلب فايدهاى را در بر ندارد ، زيرا در همهء مفاهيم متضايف [ مانند پدرى و فرزندى ، بالايى و پايينى ] اين حكم جارى بوده و اختصاص به علم [ يعنى علم به عليت و معلوليت ] ندارد .
و ثانياً : اين مطلب [ كه علم به وصف معلوليت وابسته به علم به وصف عليت مىباشد ، چرا كه دو مفهوم متضايفاند ، ] تنها معيت و تقارن اين دو علم را اثبات مىكند ، نه توقف علم به معلول بر علم به علت ، زيرا دو امر متضايف از جهت قوه و فعل و نيز از جهت وجود ذهنى و وجود خارجى با يك ديگر معيت و تقارن دارند .
[ دليل معيت دو امر متضايف آن است كه متضايفان مبتنى بر يك نسبت متكررند ؛ به گونهاى كه اگر نسبت متكرر به طور بالقوه يا بالفعل ، در ذهن يا در خارج ، تحقق يابد ، آن دو امر متضايف نيز به همان صورت تحقق خواهند يافت ؛ يعنى اگر آن نسبت متكرر باشد ، هر دو امر متضايف هستند و اگر نباشد ، هيچ يك از دو امر متضايف وجود نخواهند داشت . بنابراين ، دو امر متضايف به منزله دو معلول يك علت سوماند ، كه در عرض يك ديگر و با هم تحقق مىيابند ، نه در طول يك ديگر و به گونهاى كه يكى متوقف بر ديگرى باشد . از اينجا دانسته مىشود كه حكم ذات علت و ذات معلول با حكم وصف عليت و وصف معلوليت تفاوت دارد . ذات علت ( مثلًا
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٤