عبارت فوق به معناى « مرد شجاع » است و مجازاً در آن استعمال شده است .
ب : نظر گروه ديگرى از اهل ادب ، كه در رأس ايشان سكاكى قرار دارد ، آن است كه : استعاره از شئون الفاظ نيست ، بلكه شأن معانى است ؛ يعنى از اعمال مخصوص ذهن است . به عقيدهء اين گروه ، هنگام استعاره هيچ گاه لفظ از جاى خود تكان نمىخورد و در غير معناى اصلى خود استعمال نمىشود .
استعاره يك عمل نفسانى و ذهنى است ؛ يعنى انسان در ذهن خود فرض و « اعتبار » مىكند كه مشبه يكى از مصاديق مشبه به است و خارج از آن نيست ؛ يعنى حد و مفهوم مشبه به را در تخيل خود بر مشبه منطبق مىسازد . بنابراين ، در مثال بالا ، گوينده وقتى مىگويد : « شير آمد » ، لفظ شير را در همان معناى حقيقى و موضوع له خودش ( حيوان درندهء كذائى ) استعمال كرده است ؛ بدين نحو كه ابتدا در خيال خود آن مرد شجاع را مصداقى از شير اعتبار كرده ، و حد شير را بر آن منطبق ساخته و آن گاه لفظ شير را در مورد او به كار برده است .
مؤلف بزرگوار نظريهء دوم را صحيح مىدانند ، از اين رو ، استعاره را به « مفهوم » اسناد دادهاند ، نه به « لفظ » و فرمودند : « و مآل الاعتبار بهذا المعنى الى استعارة المفاهيم النفس الأمرية . . . » . « 1 » ]
هامش
( 1 ) . خلاصهء نظريهء مؤلف دربارهء معانى استعارى ، كه معانى اعتبارى را نيز در برمى گيرد ، چنين است : اولًا : اين معانى اگر در ظرف خارج مطابق ندارند ، اما در ظرف توهم مطابق دارند . ثانياً : مصاديق وهمى اين معانى تا وقتى احساسات و دواعى وجود دارند ، مصداق آن مفاهيم مىباشند و با از ميان رفتن آنها از ميان مىروند و نيز با تبديل آنها متبدل مىشوند . ثالثاً : هر يك از اين معانى وهمى روى حقيقتى استوار است ؛ يعنى هر حد وهمى كه به يك مصداق داده مىشود ، مصداق واقعى ديگرى نيز دارد كه آن مفهوم از آن گرفته شده است . رابعاً : اين معانى وهمى در عين حال كه واقعى نيستند ، اما داراى آثار واقعى مىباشند . خامساً : در تعريف استعاره مىتوان گفت : استعاره عبارت است از اين كه با عوامل احساسى حدّ چيزى را به چيز ديگرى بدهيم تا آثارى كه با عوامل احساسى خود ارتباط دارد ، مترتب شود . سادساً : چون منشأ اين ادراكات و معانى يك سرى عوامل احساسى است ، اين معانى با علوم حقيقى ارتباط توليدى ندارند و بر آنها برهان نمىتوان اقامه كرد . ( براى توضيح بيشتر ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 148 تا ص 155 )