تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
تصديقى [ مانند على رئيس است و من مالك اين كتاب هستم ] است كه در وراى ظرف عمل تحقق ندارد . [ مثلًا تحقق رياستِ اعتبارى به آن است كه رئيس در شئون ديگران تصرف كند و ديگران به دستورهاى وى گردن نهند ؛ به ديگر سخن : اين معانى از مشهورات بالمعنى الاخص مىباشند ؛ يعنى مفاهيمى هستند كه عقلا بر آن توافق كرده‌اند و واقعيتى وراى اين تطابق آرا ندارند . ] بازگشت اعتبار - بدين معنا - به آن است كه مفاهيم حقيقى و نفس الأمرى [ يعنى مفاهيمى كه مصداق واقعى دارند ، خواه مفهوم ماهوى باشد و يا معقول ثانوى ] با همان حدود « 1 » و مشخصاتشان براى انواع گوناگون اعمال ، كه حركات مختلفى را تشكيل مىدهند و نيز براى متعلقات اين اعمال ، به قصد دست يا بى به يك سلسله اهداف مطلوب در زندگى « استعاره » مىشوند . [ از آن جا كه مؤلف قدس سره بازگشت اصطلاح سوم اعتبار را به « استعاره » مىدانند و آن را نوعى استعاره به شمار مىآورند كه براى تنظيم امور اجتماعى و سامان دادن به روابط ميان افراد يك جامعه انجام مىپذيرد ، لازم است اين نكته را يادآور شويم كه در مورد حقيقت استعاره دو نظر كاملًا مختلف وجود دارد : الف : غالب علماى ادب معتقدند كه استعاره نوعى مجاز لفظى است ، كه در آن علاقهء ميان معناى حقيقى ( موضوعٌ له ) و معناى مجازى ( مستعملٌ فيه ) علاقهء مشابهت است . در نظر ايشان استعاره چيزى نيست جز به كار بردن يك لفظ به جاى لفظ ديگر ، در جايى كه ميان معناى آن دو لفظ مشابهت وجود داشته باشد ، به منظور اثبات يكى از اوصاف « مشبهٌ به » براى « مشبه » ؛ مثلًا وقتى فرد شجاعى وارد مىشود به جاى آن كه بگويد : « شجاع آمد » : مىگويد : « شير آمد » . به عقيدهء اين گروه لفظ « شير » در
هامش
( 1 ) . مقصود از « حدود » معناى اصطلاحى آن ، كه اختصاص به ماهيات دارد ، نيست ، بلكه اعم از آن مىباشد ، زيرابسيارى از مفاهيم اعتبارى از استعارهء مفاهيم غيرماهوى به دست آمده است ؛ مانند مالكيت ، كه بازگشت معناى حقيقى آن به عليت است
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 153 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى