را كه به منزلهء جنس و فصل آن مىباشد ، به كار برد و تعريفى كه به منزلهء حد آن مىباشد ، براى آن ارائه داد . ]
[ 11 ]
اصطلاحات ديگر واژه « اعتبارى »
واژهء « اعتبارى » در اصطلاحات اهل معقول معانى ديگرى - غير از آن چه گذشت - نيز دارد ، كه از بحث فعلى ما بيرون است . [ در ذيل به برخى از اين اصطلاحات اشاره مىشود . ]
1 - اعتباريت در برابر اصالت به معناى منشأ بودن بالذات براى آثار ، كه در بحث اصالت وجود و ماهيت از آن گفت و گو شد . [ بنابراين اصطلاح ، اعتبارى چيزى است كه تحققش و منشأ آثار بودنش بالعرض مىباشد ، در برابر اصيل به معناى آن چه تحقق و منشأ آثار بودنش بالذات مىباشد . ]
2 - اعتبارى به معناى آن چه وجود منحاز و مستقل از غير خود ندارد ، در برابر حقيقى كه وجود منحاز و مستقل از غير دارد . بنابراين اصطلاح ، مقولهء اضافه كه موجود به وجود موضوع خود است ، امرى اعتبارى است ، بر خلاف جوهر كه موجود فى نفسه است . « 1 »
[ 12 ]
اعتبارات اجتماعى
3 - اصطلاح سوم اعتبارى ، آن معناى تصورى [ مانند رياست و مالكيت ] و يا
هامش
( 1 ) . ظاهر كلام مؤلف گرامى قدس سره آن است كه مقصود از وجود منحاز و مستقل در اين جا وجود فى نفسه ، اعم از لنفسه و لغيره است ، در قبال وجود رابط و فى غيره . در اين صورت ، مثالى كه براى وجود اعتبارى آوردهاند ، ناتمام خواهد بود ، زيرا مقولهء اضافه داراى وجود فى نفسه است ، لذا در شمار ماهيات قرار گرفته است . آرى ، اضافه به معناى نسبت - نه به معناى هيئت حاصل از نسبت مكرر - وجود رابط و فى غيره دارد كه موجود به وجود طرفين خود مىباشد و بنابراين وجودش اعتبارى خواهد بود . شايان ذكر است كه در بدايةالحكمة به جاى مقولهء اضافه ، « اضافه » آمده است