تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
مىيابد ، كار انجام ندادن ( عدم فعل ) خود را كار پنداشته و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را نسبت ديگرى مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد و در اين‌حال يك نسبت پندارى به نام « نيست » در برابر نسبت خارجى « است » پديدار مىگردد . اگر چه در قضيهء : « سفيدى سياهى نيست » نفس ميان موضوع و محمول كارى انجام نداده است ، ولى اين تهى دست ماندن و كار انجام ندادن را براى خود كار پنداشته و آن را در برابر كار نخستين ، كار دومى قرار مىدهد : « نيست در برابر است » . و چون نفس كار خود را ، كه همان حكم است ، با يك صورت ذهنى ( اين اوست ) حكايت مىكرد ، براى فقدان كار نيز ، به مناسبت اين كه در جاى كار نشسته ، صورتى ساخته و آن را حكايت مىكند . پس از تشكيل مفهوم حرفى و رابطِ « نيست » كه در واقع همان « نه است » يعنى « عدم وجود رابط » مىباشد ، نفس با نظر استقلالى به آن ، مفهوم اسمى و مستقل عدم را ، ابتدا به صورت مضاف و سپس به طور مطلق ، به دست مىآورد ] . « 1 »

چند نكته

[ 8 ]

از آن چه بيان شد امورى چند ، دانسته مىشود ؛ از جمله :

1 - مفاهيمى مانند علم و حيات كه بر واجب و ممكن ، هر دو ، اطلاق مىشوند ، مفاهيم اعتبارى به شمار مىروند ، زيرا اگر از مفاهيم حقيقى و ماهوى باشند ، واجب داراى ماهيت خواهد بود و او برتر از آن است كه ماهيت داشته باشد . [ زيرا ماهيت حاكى از حد وجود است و تنها وجودهاى ممكن كه حدود و قيود عدمى آنها را احاطه كرده است ، داراى ماهيت مىباشند اما واجب تعالى كه محض وجود و وجود محض است و هيچ حدى جز بىحدى ندارد ، هرگز منشأ انتزاع هيچ ماهيتى واقع
هامش
( 1 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 42 - 51
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 150 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى