تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ماهيت انجام نخواهد داد ؛ يعنى حكم به اتحاد آن دو نخواهد كرد ، اما در عين حال نفس اين « عدم فعل » را يك « فعل » براى خود اعتبار مىكند كه همان « سلب حمل » « 1 » در برابر « حمل » مىباشد . آن گاه در حالى كه مضاف به طرفين خود است ، نفس به آن نظر استقلالى كرده و مفهوم « سلب محمول از موضوع » را از آن به دست مىآورد . و سپس قيد آن را حذف نموده و آن را به طور مطلق تصور مىكند و بدين صورت مفهوم سلب و عدم در نفس نقش مىبندد . پس از تشكيل مفهوم عدم در ذهن ، نفس براى آن ويژگىهايى را ضرورتاً اعتبار مىكند [ و خواص و احكام عدم را به ناچار ادراك و ملاحظه مىكند ] ؛ احكامى مانند : نبودن امتياز ميان عدم‌ها و تميز يافتن عدم‌ها از يك ديگر به واسطهء اضافه به موجودات . [ توضيح اين كه : پس از آن كه نفس مثلًا يك تكه گچ سفيد را مشاهده نمود و به مفهوم سفيدى دست يافت ، اگر يك قطعه زغال سياه را مشاهده كند ، مفهوم سياهى در ذهن او نقش مىبندد و وقتى اين مفهوم را با مفهوم سفيدى بسنجد ، ملاحظه مىكند كه اين مفهوم بر مفهوم نخستين ( سفيدى ) منطبق نمىشود ؛ آن گونه كه مفهوم نخستين روى خود مىخوابيد و بر خودش منطبق مىگشت . يعنى نفس ملاحظه مىكند كه سفيدى با سفيدى به گونه‌اى است و با آن نسبتى دارد كه آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابد . در مورد اول يك حمل برقرار مىشود و در مورد دوم « عدم حمل » است ؛ يعنى ذهن نسبتى كه ميان سفيدى و سفيدى بود ، ميان سفيدى و سياهى نمىيابد ، در مورد اول نفس كارى انجام مىدهد و حكمى ايجاد مىكند ، اما در صورت دوم كارى انجام نمىدهد . و چون خود را در اولين مرتبه يا پس از تكرار حكم اثباتى ، نسبت ساز و حكم ساز
هامش
( 1 ) . مقصود از « سلب حمل » همان « عدم حمل » است ، زيرا بنابر نظر مؤلف گرامى در قضيهء سالبه « عدم الحمل » است ، نه « سلب الحمل » به معناى « حكم به نبودن حمل » . به همين دليل در دنبالهء كلام عدم را به عنوان بيان بر سلب عطف كرد و فرمود : « بدين صورت مفهوم سلب و عدم در نفس نقش مىبندد . »