تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
به دو طرف خود مىباشد . [ 6 ] پس از تشكيل حكم ، نفس مىتواند آن حكم را ، كه در حقيقت فعل نفس است ، تصور نمايد و با آن كه يك وجود رابط است ، نظر استقلالى به آن كند و آن را در حالى كه مضاف به موصوف خود است ، ادراك نمايد . [ در اثر اين نظر استقلالى به حكمى كه در قضيهء « سفيدى ، سفيدى است » وجود دارد ، مفهوم « وجود سفيدى » در ذهن نقش مىبندد ] . آن گاه نفس قيدش را حذف مىكند و مفهوم « وجود » را به صورت مفرد و بدون آن كه مضاف به چيزى باشد ، ادراك مىنمايد . بدين نحو مفهوم وجود از حكم انتزاع مىشود و بر مصداق خارجىاش اطلاق مىگردد . البته حيثيت مصاديق مفهوم « وجود » ، حيثيت بودن در خارج است و لذا امورى كه اين مفهوم بر آن صدق مىكند ، تنها مصداق آن مفهوم است و نمىتواند فرد آن به شمار آيد ؛ به گونه‌اى كه مفهوم وجود در آن مأخوذ باشد ، آن طور كه مفهوم ماهيت در افرادش مأخوذ است . [ حاصل آن‌كه : مفهوم « وجود » مصداق دارد ، اما فرد ندارد . بر خلاف مفاهيم ماهوى كه هم مصداق دارند و هم فرد . زيرا فرد يك شىء عبارت است از همان شىء ، مشروط به خصوصيات و ويژگىهايى كه به آن ضميمه شده است ؛ مثلًا فرد انسان ، همان انسان است كه عوارض و قيود خاصى را واجد مىباشد ؛ مانند وزن خاص ، رنگ خاص ، زمان و مكان خاص . پس فرد يك ماهيت همان ماهيت است ، اما مشروط به يك سرى خصوصيات فردى . و چون مفهوم وجود ، عين وجود خارجى و نفس آن نمىباشد ، رابطهء ميان اين مفهوم با وجودهاى خارجى را نمىتوان رابطهء مفهوم با فرد به شمار آورد . ] پس از تشكيل مفهوم « وجود » در نفس ، ذهن از مصاديق اين مفهوم ، صفات و ويژگىهاى خاص « وجود » را انتزاع مىكند ؛ مانند وجوب ، وحدت ، كثرت ، قوه ، فعل و غير آن .