به دست آمده است .
[ 5 ] توضيح مطلب آن كه : نفس نخستين بار كه از راه حس به پارهاى از ماهيات محسوس [ مانند سفيدى گچ خاصى كه آن را مشاهده مىكند ] دست مىيابد ، آن ماهيت را مىگيرد و در خزانهء خيال بايگانى مىكند . و آن گاه كه آن را دوباره « 1 » و يا در زمان دوم « 2 » ادراك مىكند و براى بايگانى در خزانهء خيال آن را اخذ مىكند ، آن مفهوم را عين مفهومى كه پيش از اين ادراك كرده بود ، منطبق بر او مىيابد . اين همان حمل ، يعنى اتحاد دو مفهوم در وجود ، « 3 » مىباشد . « 4 » آن گاه كه نفس مفهوم را چند بار اعاده كند و سپس آن مفاهيم را يكى گرداند ، اين يك حكم و يك فعل صادر از نفس خواهد بود . « 5 » در عين حال كه يك فعل نفسانى است ، ويژگى حكايت از خارج را نيز دارا مىباشد . « 6 » اين فعل موجب اعتبار « 7 » يك نسبت وجودى و يك وجود رابط است كه قائم
هامش
( 1 ) . مانند آن جا كه مصاديق ديگرى از سفيدى را ادراك مىكند ؛ مثلًا سفيدى كاغذ و برف را مشاهده مىكند
( 2 ) . مانند آن جا كه متذكر مىشود و ماهيتى را كه قبلًا مشاهده كرده بود ، در ذهن خود اعاده مىكند ، بى آن كه فردجديدى را مشاهده كند و ماهيت را از آن انتزاع نمايد و يا مانند آن جا كه به طور مستمر به يك مصداق نظر مىكند و هر آن ، مفهومى از آن در ذهن خود تشكيل مىدهد
( 3 ) . مقصود از وجود در عبارت بالا ، معناى اعم آن است كه شامل وجود ذهنى و وجود خارجى ، هر دو مىگردد . پساگر اتحاد دو مفهوم در وجود ذهنى باشد ، حمل اولى ميان آنها برقرار خواهد بود و اگر اتحاد دو مفهوم در وجود خارجى نه در وجود ذهنى ، ميان آنها حمل شايع برقرار مىشود و البته در مثال بالا حمل ، اولى است
( 4 ) . نياز به اعادهء مكرر براى آن است كه حكم يك نسبت وجودى است و از اين رو نيازمند دو طرف ، كه همان موضوع و محمول است مىباشد ؛ در يك اعاده موضوع و در اعادهء دوم ، محمول حكم در ذهن تشكيل مىشود
( 5 ) . ظاهر عبارت فوق آن است كه حمل يك چيز و حكم چيز ديگرى است ؛ بدين صورت كه حكم عبارت است ازاين كه نفس اتحاد دو مفهوم در وجود را بيابد و آن را درك كند و حكم عبارت است از بيان وحدت آنها و اين كه نفس آن دو را يكى گرداند . البته از برخى ديگر از كلمات مؤلف بزرگوار چنين فرقى ميان حمل و حكم به دست نمىآيد ، بلكه يگانگى حمل و حكم مستفاد مىشود . ( ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 43 )
( 6 ) . ر . ك : همين نوشتار ، ص 107 - 110
( 7 ) . اشاره است به آن چه در فصل اول از مرحلهء دوم بيان شد و آن اين كه در قضاياى مشتمل بر حمل اولى ؛ مانند « سفيدى است » رابط ، وجود ندارد مگر بر حسب اعتبار ذهنى ، چرا كه معنا ندارد ميان شىء و خودش نسبت و رابط برقرار باشد . ( ر . ك : همين نوشتار ، ج 1 ، ص 113 )