ذهن به وجود مىآيد و به وسيله آن مفهوم مصاديق خاص آن مفهوم ادراك مىگردد .
در اين مرتبه نگاه به مفهوم يك نگاه طريقى است ، يعنى در مفهوم نظر مىشود ، نه به مفهوم ؛ چونان آينهاى كه در آن نظر مىافكنيم تا تصويرى را كه منعكس مىكند ، مشاهده كنيم . در اين لحاظ خصوصيات خود مفهوم به هيچ وجه ملحوظ نمىشود و تنها محكى مفهوم است كه مورد لحاظ است ، نه حاكى و نه نحوهء حكايت و چگونگىهاى آن ؛ همان گونه كه در نگاه طريقى به آينه ، تنها تصويرى كه آينه ارائه مىدهد ، مشاهده مىشود و ويژگىهاى خود آينه مورد لحاظ نيست .
اما در مرتبهاى ديگر ذهن همين مفهوم را ، كه ادراك او از مصاديق خارجى خاص است ، متعلق ادراك دومى قرار مىدهد ؛ يعنى به خود مفهوم نظر مىكند تا احكام و ويژگىهاى آن را لحاظ نمايد ؛ مانند كسى كه به آينه نظر مىكند تا از چگونگى خود آينه مطلع گردد ، كه آينه تميز است يا كثيف ، تصوير را واضح نشان مىدهد يا غير واضح ، مقعر است يا محدب و مانند آن . در اين بررسى است كه ذهن از مفهوم مورد نظر مفاهيم ديگرى را انتزاع مىكند ؛ مفاهيمى كه فقط در ذهن مصداق مىيابند . در واقع مرتبهاى از ذهن حاكى مىشود از مرتبهاى ديگر از آن و دستهاى از مفاهيم مصداق واقع مىشوند براى گروه ديگرى از مفاهيم . از اين جا دانسته مىشود قضايايى كه محمول آنها از چنين مفاهيمى ( معقولات ثانوى منطقى ) تشكيل يافته است ، قضاياى ذهنى خواهند بود ، كه موطن ثبوت و نفس الأمر آنها مرتبهاى از ذهن مىباشد . ]
[ 4 ]
نحوهء انتزاع معقولات ثانوى فلسفى : مفهوم وجود و امور ملحق به آن
به نظر مىرسد مفاهيمى كه حيثيت مصاديق آنها حيثيت بودن در خارج است ، از حكمى كه در قضاياى موجبه تحقق دارد ، انتزاع شده است و مفاهيمى كه حيثيت مصاديقشان حيثيت نبودن در خارج است ، از فقدان حكم در قضاياى سالبه