تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
[ 16 ] تمامى اين آرا خودشان را نقض مىكنند ، زيرا جملهء : « همهء علوم نسبى اند » اگر خودش يك حكم نسبى باشد ، [ معنايش آن است كه در شرايط خاص و براى فرد يا افراد خاصى حقيقت است ، اما در شرايط ديگر و براى افراد ديگر حقيقت نيست ؛ در نتيجه نقيض آن صادق خواهد بود . يعنى ] ثابت مىشود كه حكم مطلق وجود دارد و بنابراين ، خودش را نقض مىكند . و اگر جملهء « همهء علوم نسبى اند » خودش يك حكم مطلق باشد ، يك حكم مطلق با آن ثابت مىشود و بازهم خودش را نقض خواهد كرد . و نيز اين سخن كه : « علم مطلق وجود ندارد » خودش را نقض مىكند . و اين سخن كه : « علم كلى وجود ندارد » اگر خودش كليت داشته باشد ، ناقض خودش خواهد بود و اگر خودش كليت نداشته باشد [ و شامل همهء علوم و ادراكات نشود ] معنايش آن است كه برخى از علومْ كلى مىباشند و باز هم خودش را نقض كرده است . همچنين اين سخن كه : « علم هميشگى وجود ندارد » و اين گفتار كه : « علم ضرورى وجود ندارد » به هر صورت كه فرض شوند [ خواه احكامى كه در آنها بيان شده خودشان را نيز شامل شود و خواه شامل نشود ] ، خودشان را نقض خواهند كرد . آرى ، در مورد علوم عملى « 1 » [ مانند قوانين اجتماعى ] شائبه‌اى از نسبيت وجود دارد كه [ در فصل بعد ] به خواست خداوند متعال بدان اشاره خواهد شد . [ فى المثل قوانين اجتماعى تابع اعتبار قانون گذار بوده و ممكن است شرايط اجتماعى در يك زمان و مكان خاص اقتضاى يك قانون را داشته باشد و در زمان و مكان ديگر اقتضاى قانون ديگرى را داشته باشد ؛ به گونه‌اى كه هر كدام از اين قوانين در شرايط ويژهء خود صحيح و درست باشد و در شرايط ديگر خطا و باطل . ]
هامش
( 1 ) . مقصود از علوم عملى همان اصطلاح سومى است كه در مورد اعتباريات در فصل آينده بيان مىشود ، يعنىمعانى تصورى و تصديقى كه در وراى ظرف عمل تحقق ندارند ؛ مانند رياست ، زوجيت ، ملكيت و غير آن