تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ترديد نسبت به آن قضاوتى نمىتوان داشت - گزافه گويى آشكار است . « 1 »

گروه ششم

برخى [ از دانشمندان علوم تجربى ] سخنى دارند كه بازگشت آن نيز به سفسطه است و آن اين كه گفته‌اند : از پژوهش‌هاى علوم تجربى به دست مىآيد كه صورت‌هاى حسى [ كه در ظرف ادراك ما تحقق دارند ] با اشياى موجود در خارج ، كه متعلق ادراك حسى واقع مىشوند ، مطابقت ندارند . [ مثلًا در خارج واقعيتى به نام رنگ سبز ، سفيد و يا سرخ وجود ندارد ؛ به گونه‌اى كه اگر انسان و يا حيوانى نبود ، در جهان رنگى نيز وجود نداشت . همچنين است طعم‌هاى گوناگونى كه توسط ذائقه ادراك مىشود و نيز بوهاى گوناگونى كه به واسطهء شامه احساس مىشوند ، هيچ يك ، آن گونه كه ما احساس مىكنيم ، در خارج وجود ندارد . در يك كلمه « اشيا براى خود » به گونه‌اى هستند بسيار متفاوت با « اشيا براى ما » . ] و چون همهء علوم و دانش‌هاى آدمى به حس بازمى گردد ، هيچ يك از معلومات ما تطابق با خارج ندارد ؛ به گونه‌اى كه پرده از چهرهء حقيقت برگيرد و واقع را چنان كه هست به ما بنماياند . پاسخ اين گفتار آن است كه : به راستى اگر ادراكات حسى ما حقيقت اشياى محسوس را - چنان كه در خارج هستند - به ما نمىنمايند و دانش‌هاى ديگر نيز به ادراكات حسى باز مىگردند و حكمشان همان حكم ادراكات حسى است ، شما از كجا دانستيد كه حقايق خارجى با آن چه حواس از آنها گزارش مىدهند ، مغايرت دارند ؟ بازگشت اين سخن به سفسطه و انكار هر گونه علمى به جهان خارج مىباشد . [ زيرا
هامش
( 1 ) . لازم به ذكر است كه در فلسفهء اسلامى تفاوت بزرگى ميان اين دو نوع ادراك وجود دارد و آن اين كه در دستهء نخست ، انسان مطابَق و ما با ازاى ادراك خود را با علم حضورى مىيابد ، لذا به نحو قاطع مىتواند در مورد صدق و يا كذب آن داورى نمايد ، اما در دستهء دوم ، يعنى ادراكاتى كه مربوط به جهان بيرون از نفس مىباشند ، اين ويژگى وجود ندارد . در هر حال شكاك‌هاى مورد بحث چنين تفاوتى را قائل نيستند ، لذا حجت بر ايشان تمام است