تنها پل ارتباط ميان انسان و عالم خارج ، ادراكات اوست و اگر اين ادراكات كاشف از واقع نباشد ، دربارهء جهان بيرون هيچ چيز نمىتوان گفت و حتى اصل وجود و عدم آن نيز مشكوك خواهد بود . ]
گروه هفتم
بازگشت اين سخن كه : « صورتهاى ذهنى شبحهاى امور خارجى هستند » نيز به سفسطه است . [ بنابراين نظريه ، رابطهء مفاهيم ذهنى با اشياى خارجى يك رابطهء ماهوى نيست ، بلكه رابطهاى است نظير رابطهء عكس يك شىء با خود آن شىء . بر اساس اين نظريه ، آن چه براى ما معلوم مىباشد ، شبح اشيا است و نه خود اشيا ؛ يعنى تصورات ما « چيزهايى » هستند و اشياى خارجى « چيزهاى ديگرى » مىباشند . پس آدمى براى هميشه از ادراك حقايق خارجى - آن چنان كه هستند - محروم مىباشد و اين همان سفسطه است . ]
[ 14 ]
گروه هشتم
از جمله نظرياتى كه بازگشتش به سفسطه است اين سخن است كه : « آن چه ما علم [ و معرفت يقينى مطابق با واقع ] به شمار مىآوريم ، در حقيقت گمان هايى هستند [ كه نمىتوان بر ارزش نظرى و واقع نمايى آنها تكيه نمود و نهايتاً بايد به عنوان گزارههايى كه شايد مطابق با واقع باشند و شايد نباشند ، تلقى گردند ، ] نه به عنوان علمى كه نقيض خود را صد درصد نفى مىكند . »
پاسخ اين نظريه آن است كه جملهء : « آن چه ما علم به شمار مىآوريم ، گمان هايى بيش نيستند » به نوبهء خود يك قضيهء علمى است [ و مشمول حكمى مىشود كه در خود آن قضيه نسبت به قضاياى علمى بيان شده است . بنابراين ، قضيهء فوق گرچه يك قضيهء علمى به شمار آمده است ، اما در واقع ظن و گمانى بيش نيست ، كه شايد درست باشد