تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
و شايد هم درست نباشد . ] و اگر اين قضيه ، ظنى باشد ، ديگر به‌طور قاطع بيانگر آن نخواهد بود كه : « همهء علوم ظنون اند » بلكه تنها گمان به اين كه « علوم ظنون‌اند » را به دست خواهد داد . [ در نتيجه اصل ادعاى اين گروه امرى محتمل و بىاعتبار خواهد بود ، كه ارزش بحث و گفت و گو ندارد . حاصل آن كه : اين سخن ، در واقع شمشيرى را از نيام برمىآورد كه همهء قضايا و از جمله خودش را ذبح مىكند ! ] [ 15 ]

گروه نهم

از جمله سخنانى كه به سفسطه باز مىگردد ، اين گفتار است كه : علم و دانش‌هاى آدمى نسبى بوده و با تغيير شرايط ، مختلف مىشود . بنابراين ، نسبت به هر شرطى يك علم و ادراك وجود دارد ، [ كه در شرايط خاص خود صحيح است . بر اساس اين نظريه ، ماهيت اشيا كه علم به آنها تعلق مىگيرد ، ممكن نيست به طور اطلاق و دست نخورده در قواى ادراكى انسان ظهور كند ، بلكه هر ماهيتى كه بر انسان مكشوف مىگردد تحت تأثير دستگاه ادراكى و شرايط زمانى و مكانى مىباشد و اين امور در نحوهء ظهور و نمود شىء براى شخص ادراك كننده دخالت دارد . از اين‌رو يك شىء واحد براى هر شخصى به گونه‌اى خاص جلوه مىكند . بنابراين ، هر فكرى در عين حال كه صحيح است و حقيقت است ، فقط براى شخص ادراك كننده و تنها در شرايط زمانى و مكانى معين ، حقيقت است ، اما براى شخص ديگر و يا براى همان شخص در شرايط ديگر ، حقيقت چيز ديگرى خواهد بود . ] همچنين علمى كه مطلق باشد [ / در همهء شرايط صحيح و مطابق با واقع به شمار آيد ] و علمى كه هميشگى باشد در همهء زمان‌ها مطابق با واقع و نفس الأمر خود باشد ] و علمى كه كلى باشد [ / در مورد همهء مصاديقش سارى بوده و استثنا برندارد ] و علمى كه ضرورى باشد [ / بيانگر ضرورت ثبوت محمول براى موضوع ، يا ضرورت نفى محمول از موضوع باشد ] وجود ندارد .