تصوير صحيح و روشن از اجزاى آن قضيه است . ] همچنين بايد به او فرمان داد كه علوم رياضى را بياموزد [ و از اين طريق نيروى استدلال را در خود تقويت كند تا بتواند حق را از باطل تمييز دهد . ]
[ 11 ]
گروه چهارم و پنجم
علاوه بر سه گروه ياد شده ، دو گروه ديگر از شكاكان وجود دارند . يك گروه از ايشان وجود انسان و ادراكات او را مىپذيرند و دربارهء اشياى ديگر شك و ترديد دارند .
[ در پاسخ به ايشان بايد گفت : شما از چه راهى به وجود ديگر انسانها و ادراكات ايشان پى بردهايد ؟ اين راه ، هر چه باشد ، نسبت به اشياى ديگر نيز گشوده است . همان گونه كه ما انسانهاى ديگر را مثلًا مىبينيم و صدايشان را مىشنويم ، ديگر حيوانات را نيز مشاهده مىكنيم و صدايشان را مىشنويم و هيچ امتيازى ميان اين دو ادراك نيست ، تا بتوان يكى را كاشف از واقع دانست و ديگرى را نه . ]
دستهء ديگر به اين نكته پى بردند كه اگر [ وجود ديگر انسانها و ادراكات آنها را بپذيرند و ] بگويند : « ما انسانها با ادراك هايمان وجود داريم ، [ اما نمىدانيم چيزهاى ديگر نيز وجود دارد ، يا نه ] » در واقع اعتراف كردهاند كه هر يك از ايشان علم به وجود ديگر انسانها و نيز علم به وجود ادراكات آنها دارد . از طرفى ، [ چنان كه گذشت ] ميان اين علم و علوم ديگر [ كه به حيوانات و اشياى ديگر تعلق مىگيرد ] از جهت ويژگى كشف از خارج تفاوتى وجود ندارد . [ و اگر علم به وجود ديگر انسانها را كاشف از واقع بدانيم ، لاجرم بايد كاشفيت علم به وجود ديگر اشيا از واقع را نيز بپذيريم . از اين رو ، سخن خويش را تغيير داده و گفتند : « من هستم و ادراكات من و به هر چيز ديگرى وراى خود ، شك و ترديد دارم » . ]
[ دليلى كه ايشان بدان تمسك جستهاند ، وجود خطا در ادراكات است . مىگويند :