پژوهشگران در مسائل را مشاهده كردند كه يكى مطلبى را اثبات و ديگرى همان را نفى مىكند و چون به ادلهاى كه هر يك از طرفين بحث براى مدعاى خويش اقامه كرده است مراجعه مىكند ، به واسطهء كمبود سرمايهء علمى اش ، نمىتواند حق را از باطل جدا سازد ؛ در نتيجه با هر مسألهاى كه رو به رو مىگردد دو طرف نقيض را مىپذيرد و اين موجب مىشود نسبت به منطق بدگمان گشته و پندارد كه راهى كه از خطا مصون باشد براى رسيدن به واقع وجود ندارد و طريقى براى دست يا بى به علم به يك شىء - آن گونه كه واقعاً هست - در اختيار نيست .
[ 10 ] همانگونه كه خوانندهء گرامى ملاحظه مىكند ، در سخن ياد شده نسبت به امور فراوانى حكم قطعى رانده شده [ و شخص شكاك در همين بيان خود امور فراوانى را پذيرفته و در مورد آنها جزم و يقين دارد ؛ ] مانند تباين انديشههاى پژوهشگران ، اختلاف ادلهء ايشان ، رجحان نداشتن بعضى از اين ادله بر بعضى ديگر و اين كه اين مطلب مستلزم آن است كه استدلال به طور كلى از رسيدن به واقع و كشف آن ناتوان مىباشد . [ پس چنين شكاكى در همان به دو امر و به هنگام بيان آن چه او را به شكاكيت سوق داده است ، از مذهب خويش تخطى كرده و مدعاى خويش را نقض نموده است و علم خويش به بسيارى از امور را تلويحاً بازگو مىكند . ] بنابراين ، اميد است كه با يادآورى مقدمات و لوازم سخنش دست از ادعاى خويش بردارد .
راه درمان چنين شخصى آن است كه اصول منطقى برايش به خوبى تبيين گردد و قضاياى بديهيى كه به هيچ وجه نمىتوان در آنها شك و ترديد نمود ، به وى عرضه شود ؛ مانند اين كه هر چيزى لزوماً براى خود ثابت است [ يعنى هر چيزى ضرورتاً خودش خودش است ] و سلب شىء از خودش محال مىباشد [ يعنى يك چيز محال است خودش خودش نباشد . ] و نيز بايد به خوبى موضوع و محمول و يا مقدم و تالى قضايا را براى وى روشن ساخت [ ، چرا كه انكار بسيارى از قضايا به واسطهء نداشتن
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٨