تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
[ 9 ]

گروه دوم

و اگر سوفسطايى اعتراف نكند كه به شك خودش علم دارد و بگويد : « من در همهء امور ترديد دارم ، حتى به شك و ترديد خودم نيز مردد هستم و به هيچ چيز جزم ندارد » . در اين صورت بحث و احتجاج با وى بيهوده و اقامهء برهان براى او بى فايده مىباشد . چنين انسانى يا مبتلا به يك بيمارى روانى است كه به دستگاه ادراكى وى آسيب رسانده و كار آن را مختل ساخته است ، كه در اين صورت بايد به پزشك مراجعه كند و يا اين كه با حق عناد و دشمنى مىورزد و آن چه را اظهار مىدارد تنها براى آن است كه حق را باطل و سركوب سازد و در نتيجه از لوازم آن رهايى يابد . [ او در واقع مىخواهد راه خويش را براى انجام هر گونه فساد و تباهى و جنايت هموار سازد و از اين رو چنين اظهار مىدارد كه در همه چيز در ترديد است و به هيچ واقعيتى اذعان ندارد . ] چنين شخصى را بايد مورد ضرب و آزار قرار داد ، از آن چه دوست دارد بازش داشت و بر آن چه نفرت دارد وادارش نمود ، چرا كه [ او منكر اصل امتناع اجتماع نقيضين است و ] هر چيز با نقيضش نزد او يك سان است . [ پس اگر اعتراف كند : چرا مرا شلاق مىزنيد ؟ خواهيم گفت : معلوم نيست شلاق و شلاق زننده و درد و آزارى وجود داشته باشد و بر فرض كه وجود داشته باشد ممكن است در عين حال وجود نداشته باشد ! ]

گروه سوم

البته در ميان كسانى كه در همه چيز اظهار شك و ترديد مىكنند ، گروه سومى نيز وجود دارند ، [ كه نه مبتلا به بيمارى روانى و جنون‌اند و نه قصد ستيز با حق دارند . ] ايشان كسانى هستند كه پيش از مجهز شدن به اصول و قوانين منطق و قبل از آن كه در صناعت برهان آزموده گردند ، رو به سوى علوم عقلى نهاده‌اند و آن گاه اختلاف