[ 5 ] بنابراين ، قضيهء امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين نخستين قضيه است كه آدمى بدان تصديق مىكند و همهء علوم [ / تصديقات ] نظرى و بديهى در يك « قياس استثنايى » كه موجب تماميت علم مىگردد ، به آن مىرسند . از اين رو ، اگر به فرضْ آن قضيه مورد شك و ترديد واقع شود ، اين ترديد به همهء قضايا سرايت خواهد كرد و در نتيجه اساس علم و دانش فرو خواهد ريخت .
[ قياس استثنايى ياد شده ، قياس انفصالى است كه مقدمهء نخست آن همان منفصلهء حقيقى مذكور است ، لكن به صورت شخصى و مقدمهء دوم آن را استثناى عين مقدم و يا تالى تشكيل مىدهد ؛ مثلًا در مورد قضيهء : « كل بزرگتر از جزئش است » مىگوييم :
يا ايجاب اين قضيه صادق است و يا سلب آن .
اما ايجاب اين قضيه صادق است .
در نتيجه : سلب اين قضيه صادق نخواهد بود . از اين طريق ، امتناع نقيض قضيه مورد نظر به دست مىآيد و يقين و علم به اصل قضيه حاصل مىگردد . ]
[ 6 ]
فروع بحث
فرع اول :
در هر قضيهء فرضى يك قضيهء صادق وجود دارد ، كه يا خود آن قضيه است و يا نقيض آن مىباشد .
فرع دوم :
نقيض يك چيز ، فقط يك چيز است و واسطهاى ميان دو نقيض وجود ندارد . [ زيرا اگر يك امر واحد بيش از يك نقيض داشته باشد ، ارتفاع نقيضين لازم مىآيد ؛ مثلًا اگر « ب » و « ج » هر دو نقيض « الف » باشند ، در مورد هر يك از « ب » و « ج » دو نقيض مرتفع هستند . يعنى آن جا كه « ب » صادق است ، « ج » و « الف » هيچكدام صدق نمىكنند ، در حالى كه « ج » و « الف » ، بنابر فرض ، نقيض يك ديگرند . و نيز آن جا كه « ج » صدق مىكند ، هيچ يك از « ب » و « الف » صادق نيستند ، در حالى كه « ب » و « الف » بنابر فرض ، نقيض يك ديگرند . ]